wharfinger

[ایالات متحده]/'wɔːfɪŋə/
[بریتانیا]/'wɔrfɪŋər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مالک یا مدیر یک اسکله؛ مالک یا مدیر اسکله
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

wharfinger duties

وظایف اسکله

wharfinger fees

هزینه های اسکله

wharfinger services

خدمات اسکله

wharfinger agreement

توافقنامه اسکله

wharfinger role

نقش اسکله

wharfinger responsibilities

مسئولیت های اسکله

wharfinger license

گواهی اسکله

wharfinger contract

قرارداد اسکله

wharfinger operations

عملیات اسکله

wharfinger regulations

مقررات اسکله

جملات نمونه

the wharfinger managed the loading and unloading of cargo.

مدیر اسکله مسئول بارگیری و تخلیه بار بود.

the wharfinger's duties include overseeing dock operations.

وظایف مدیر اسکله شامل نظارت بر عملیات اسکله است.

every wharfinger must ensure safety regulations are followed.

هر مدیر اسکله باید اطمینان حاصل کند که مقررات ایمنی رعایت می شوند.

the wharfinger negotiated contracts with shipping companies.

مدیر اسکله با شرکت های حمل و نقل قراردادهایی را مذاکره کرد.

as a wharfinger, he was responsible for managing the dock staff.

به عنوان مدیر اسکله، او مسئول مدیریت کارکنان اسکله بود.

the wharfinger reported any damages to the port authority.

مدیر اسکله هرگونه خسارت را به اداره بندر گزارش کرد.

she worked as a wharfinger for several years before retiring.

او قبل از بازنشستگی چندین سال به عنوان مدیر اسکله کار کرد.

the wharfinger coordinated the arrival of ships at the port.

مدیر اسکله ورود کشتی ها به بندر را هماهنگ کرد.

he consulted with the wharfinger about the best unloading practices.

او برای کسب بهترین روش های تخلیه با مدیر اسکله مشورت کرد.

the wharfinger kept detailed records of all cargo transactions.

مدیر اسکله سوابق دقیقی از کلیه معاملات بار نگهداری می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید