wheeling

[ایالات متحده]/ˈwiːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwiːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرخش; ارزیابی رانندگی در جاده‌ها
v. عمل چرخش (شکل حال استمراری چرخ)

عبارات و ترکیب‌ها

wheeling dealer

معامله‌گر چرخ‌دار

wheeling around

چرخاندن اطراف

wheeling motion

حرکت چرخشی

wheeling and dealing

معامله‌گری و چرخ و فلک

wheeling bike

دوچرخه‌سواری

wheeling out

بیرون آوردن با چرخ

wheeling in

وارد کردن با چرخ

wheeling joy

شادی چرخشی

wheeling games

بازی‌های چرخشی

wheeling skills

مهارت‌های چرخشی

جملات نمونه

he was wheeling around the park on his bicycle.

او با دوچرخه در حال چرخیدن در پارک بود.

the child was wheeling his toy car across the floor.

کودک با ماشین اسباب‌بازی خود در حال چرخیدن روی زمین بود.

she enjoys wheeling her suitcase through the airport.

او از چرخاندن چمدان خود در فرودگاه لذت می‌برد.

the dog was wheeling joyfully in the yard.

سگ با خوشحالی در حیاط چرخید.

he was wheeling and dealing in the stock market.

او در بازار سهام معاملات انجام می‌داد.

they saw the performer wheeling on stage during the show.

آنها دیدند که بازیگر در طول نمایش روی صحنه چرخید.

the athlete was wheeling down the track during the race.

ورزشکار در طول مسابقه در مسیر چرخید.

we spent the afternoon wheeling around the city.

ما بعد از ظهر را در حال چرخیدن در شهر گذراندیم.

he was wheeling his way through the crowd at the festival.

او با چرخاندن خود از میان جمعیت در جشنواره عبور کرد.

she loves wheeling her friends into her plans.

او عاشق وارد کردن دوستانش به برنامه‌هایش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید