wheely

[ایالات متحده]/'hwi:li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. گرد مانند; مربوط به چرخ‌ها.
Word Forms
جمعwheelies

عبارات و ترکیب‌ها

do a wheely

انجام یک چرخش

wheely bin

سطل چرخ‌دار

wheely chair

صندلی چرخ‌دار

wheely bag

کیف چرخ‌دار

جملات نمونه

Join Barney and his friend Pop Wheely as they teach kids all about the finer points of transportation .

به بارنی و دوستش پاپ ویلی بپیوندید در حالی که به کودکان همه نکات ظریف حمل و نقل را آموزش می دهند.

Ines doing wheely on the streets of Beijing on a track bike style fixed gear bike at night.And it seems she can do it forever!

اینس در حال انجام ویلی روی خیابان‌های پکن با یک دوچرخه ثابت به سبک دوچرخه مسابقه در شب است. و به نظر می‌رسد او می‌تواند تا ابد این کار را انجام دهد!

It's not a wheelie machine like it's 1200 Bandit stablemate but it will lift it's front wheel without too much effort.For high wheelies you're going to have to encourage it a bit more.

این یک دستگاه چرخشی مانند همتای 1200 Bandit نیست، اما می تواند چرخ جلوی آن را بدون تلاش زیاد بلند کند. برای چرخاندن های بالا، باید کمی بیشتر آن را تشویق کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید