whiteflies

[ایالات متحده]/ˈwaɪt.flaɪz/
[بریتانیا]/ˈwaɪt.flaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حشرات کوچک مکنده شیره که به خانواده Aleyrodidae تعلق دارند

عبارات و ترکیب‌ها

control whiteflies

کنترل شپشک سفید

whiteflies infestation

آفت‌زده شدن توسط شپشک سفید

manage whiteflies

مدیریت شپشک سفید

whiteflies damage

آسیب ناشی از شپشک سفید

whiteflies population

جمعیت شپشک سفید

identify whiteflies

تشخیص شپشک سفید

whiteflies control

کنترل شپشک سفید

prevent whiteflies

جلوگیری از شپشک سفید

whiteflies treatment

درمان شپشک سفید

eliminate whiteflies

حذف شپشک سفید

جملات نمونه

whiteflies are a common pest in many gardens.

whiteflies آفات رایجی در بسیاری از باغ‌ها هستند.

farmers often struggle with whiteflies during the growing season.

کشاورزان اغلب در طول فصل رشد با whiteflies دست و پنجه نرم می‌کنند.

controlling whiteflies requires careful monitoring of plants.

کنترل whiteflies نیاز به نظارت دقیق بر گیاهان دارد.

whiteflies can transmit various plant viruses.

whiteflies می‌توانند ویروس‌های گیاهی مختلف را منتقل کنند.

using insecticidal soap can help eliminate whiteflies.

استفاده از صابون حشره‌کش می‌تواند به از بین بردن whiteflies کمک کند.

whiteflies thrive in warm and humid conditions.

whiteflies در شرایط گرم و مرطوب رشد می‌کنند.

regularly inspecting your plants can prevent whitefly infestations.

بازرسی منظم گیاهان شما می‌تواند از آلودگی whitefly جلوگیری کند.

some plants are more resistant to whiteflies than others.

برخی از گیاهان بیشتر از سایرین در برابر whiteflies مقاوم هستند.

whiteflies can cause significant damage to crops if left untreated.

اگر درمان نشوند، whiteflies می‌توانند آسیب قابل توجهی به محصولات وارد کنند.

research is ongoing to find natural predators of whiteflies.

تحقیقات برای یافتن دشمنان طبیعی whiteflies ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید