whites

[ایالات متحده]/waɪts/
[بریتانیا]/waɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترشح واژن; رنگ سفید; چیزهایی که سفید هستند (جمع سفید)
v. سفید کردن (سوم شخص مفرد سفید)

عبارات و ترکیب‌ها

whites only

فقط سفیدها

egg whites

سفید تخم مرغ

whites of eyes

پژواک چشم

whites and blacks

سفیدها و سیاهپوستان

whites of teeth

سفیدی دندان

whites in society

سفیدها در جامعه

whites of eggs

سفید تخم مرغ

whites versus colors

سفید در برابر رنگ‌ها

whites and reds

سفیدها و سرخ‌ها

جملات نمونه

the whites of the eggs need to be beaten until stiff.

پودر سفیده تخم مرغ باید تا سفت شود هم زده شود.

she prefers her whites crispy and golden.

او ترجیح می دهد سفیده های او ترد و طلایی باشند.

in painting, the whites can add brightness to the artwork.

در نقاشی، سفیده ها می توانند روشنایی را به اثر هنری اضافه کنند.

the chef used only the whites for the soufflé.

سرآشپز فقط از سفیده ها برای سوفله استفاده کرد.

he wore a suit with white and black colors.

او کت و شلوار سفید و مشکی پوشیده بود.

whites are often seen as a symbol of purity.

سفیدها اغلب به عنوان نمادی از پاکی دیده می شوند.

the whites of the flowers stood out against the green leaves.

سفیدی گلها در برابر برگهای سبز خودنمایی می کرد.

he prefers wearing whites during the summer.

او ترجیح می دهد در تابستان سفید بپوشد.

the artist mixed the colors to achieve different shades of whites.

هنرمند رنگ ها را برای دستیابی به سایه های مختلف سفید مخلوط کرد.

they served a dish with whites and greens for a healthy meal.

آنها یک غذای سالم با سفیده و سبز سرو کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید