whitewashes

[ایالات متحده]/ˈwaɪt.wɒʃ.ɪz/
[بریتانیا]/ˈwaɪt.wɑːʃ.ɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پوشاندن یا مخفی کردن حقایق ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

whitewashes history

تلاش برای پاک کردن تاریخ

whitewashes facts

پوشش دادن حقایق

whitewashes issues

نادیده گرفتن مسائل

whitewashes crimes

پوشش دادن جرایم

whitewashes scandals

پوشش دادن رسوایی‌ها

whitewashes actions

توجیه اقدامات

whitewashes reputation

محافظت از شهرت

whitewashes policies

توجیه سیاست‌ها

whitewashes motives

پوشش دادن انگیزه‌ها

whitewashes narratives

تغییر روایت‌ها

جملات نمونه

the report whitewashes the company's financial issues.

گزارش، مشکلات مالی شرکت را زیرپوشش قرار می‌دهد.

critics argue that the documentary whitewashes historical events.

منتقدان استدلال می‌کنند که مستند وقایع تاریخی را زیرپوشش قرار می‌دهد.

he tried to whitewash his mistakes during the meeting.

او سعی کرد اشتباهات خود را در طول جلسه زیرپوشش قرار دهد.

the politician's speech whitewashes his controversial past.

سخنرانی سیاستمدار گذشته بحث‌برانگیز او را زیرپوشش قرار می‌دهد.

the article whitewashes the impact of climate change.

مقاله تأثیر تغییرات آب و هوا را زیرپوشش قرار می‌دهد.

many believe that the film whitewashes the reality of war.

بسیاری معتقدند که فیلم واقعیت جنگ را زیرپوشش قرار می‌دهد.

she whitewashes her friend's bad behavior to protect her reputation.

او برای محافظت از شهرت دوستش رفتار بد دوستش را زیرپوشش قرار می‌دهد.

the government whitewashes its involvement in the scandal.

دولت نقش خود را در رسوایی زیرپوشش قرار می‌دهد.

some media outlets whitewash the effects of poverty.

برخی از رسانه‌ها اثرات فقر را زیرپوشش قرار می‌دهند.

the book whitewashes the author's controversial views.

کتاب نظرات بحث‌برانگیز نویسنده را زیرپوشش قرار می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید