whities

[ایالات متحده]/ˈwaɪti/
[بریتانیا]/ˈwaɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن ظاهری سفید یا رنگ پریده

عبارات و ترکیب‌ها

whity smile

لبخند سفید

whity skin

پوست سفید

whity teeth

دندان‌های سفید

whity dress

لباس سفید

whity light

نور سفید

whity paper

کاغذ سفید

whity walls

دیوارهای سفید

whity background

پس‌زمینه سفید

whity clouds

ابر سفید

whity snow

برف سفید

جملات نمونه

she wore a whity dress to the party.

او یک لباس سفید به مهمانی پوشید.

the walls were painted in a whity shade.

دیوارها با رنگی سفید رنگ شده بودند.

he prefers whity colors for his artwork.

او ترجیح می دهد رنگ های سفید را برای آثار هنری خود انتخاب کند.

they chose a whity theme for their wedding.

آنها یک تم سفید برای عروسی خود انتخاب کردند.

the whity clouds floated in the sky.

ابر های سفید در آسمان شناور بودند.

her whity smile brightened the room.

لبخند سفیدش اتاق را روشن کرد.

he bought a whity car last week.

او هفته گذشته یک ماشین سفید خرید.

the whity sand felt soft under my feet.

ماسه سفید زیر پای من نرم احساس می شد.

she prefers whity furniture for her home.

او ترجیح می دهد مبلمان سفید را برای خانه خود انتخاب کند.

they decorated the room with whity balloons.

آنها اتاق را با بادکنک های سفید تزئین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید