whittler

[ایالات متحده]/ˈwɪtlə/
[بریتانیا]/ˈwɪtlər/

ترجمه

n. شخصی که اشکال را از چوب کنده‌کاری می‌کند
Word Forms
جمعwhittlers

عبارات و ترکیب‌ها

wood whittler

چوب‌تراش

whittler's knife

چاقوی چوب‌تراشی

whittler at work

چوب‌تراش در حال کار

experienced whittler

چوب‌تراش با تجربه

whittler's craft

هنر چوب‌تراشی

whittler's block

قطعه چوب چوب‌تراش

whittler's tools

ابزارهای چوب‌تراش

whittler's art

هنر چوب‌تراشی

whittler's project

پروژه چوب‌تراش

whittler's design

طراحی چوب‌تراش

جملات نمونه

the whittler carved a beautiful figure from the wood.

حکاک مجسمه‌ای زیبا از چوب تراشید.

as a skilled whittler, he creates intricate designs.

به عنوان یک حکاک ماهر، او طرح‌های پیچیده‌ای ایجاد می‌کند.

the whittler spent hours shaping the piece.

حکاک ساعت‌ها وقت صرف شکل دادن به قطعه کرد.

every whittler has their own unique style.

هر حکاکی سبک منحصر به فرد خود را دارد.

the whittler taught the children how to carve.

حکاک به کودکان آموزش داد که چگونه حکاکی کنند.

a good whittler knows how to select the right wood.

یک حکاک خوب می‌داند چگونه چوب مناسب را انتخاب کند.

the whittler's tools were neatly organized on the table.

ابزارهای حکاک به طور مرتب روی میز چیده شده بودند.

he became a whittler as a hobby during his retirement.

او در دوران بازنشستگی به عنوان یک سرگرمی به حکاکی پرداخت.

the whittler displayed his work at the local fair.

حکاک آثار خود را در نمایشگاه محلی به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید