wimping

[ایالات متحده]/wɪmp/
[بریتانیا]/wɪmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص بزدل یا بی‌اثر.

جملات نمونه

Eddie: You know, I never thought Siever would wimp out like that.

ادی: می‌دونی، فکر نمی‌کردم زیور اینطوری دست و پا چلفتی رفتار کنه.

He's such a wimp when it comes to horror movies.

وقتی صحبت فیلم‌های ترسناکه، خیلی دست و پا چلفتی میشه.

Don't be a wimp, stand up for yourself!

دست و پا چلفتی نباش، از خودت دفاع کن!

She called him a wimp for not wanting to go on the roller coaster.

اون به خاطر اینکه نمی‌خواست سوار رولرکستر، اسمش رو دست و پا چلفتی گذاشت.

The bully targeted the wimp in class.

ب bully فرد دست و پا چلفتی رو توی کلاس هدف قرار داد.

He's always been a bit of a wimp when it comes to physical challenges.

وقتی صحبت چالش‌های فیزیکی میشه، همیشه یکم دست و پا چلفتی بوده.

She thinks he's a wimp for not speaking up during the meeting.

اون فکر می‌کنه دست و پا چلفتیه که توی جلسه حرف نمی‌زنه.

The wimp avoided confrontation at all costs.

فرد دست و پا چلفتی به هر قیمتی از درگیری دوری می‌کرد.

He's too much of a wimp to try bungee jumping.

خیلی دست و پا چلفتیه که بخواد بره بندژامپینگ.

She called him a wimp for not standing up to the boss.

اون به خاطر اینکه با رئیس مقابله نکرد، اسمش رو دست و پا چلفتی گذاشت.

The wimp always shies away from challenges.

فرد دست و پا چلفتی همیشه از چالش‌ها فرار می‌کنه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید