weakling

[ایالات متحده]/'wiːklɪŋ/
[بریتانیا]/'wiklɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا حیوانی که از قدرت کافی برخوردار نیست

جملات نمونه

He was often bullied in school for being a weakling.

او اغلب در مدرسه به دلیل ضعف مورد آزار و اذیت قرار می گرفت.

Don't be a weakling, stand up for yourself!

ضعیف نباشید، برای خودتان ایستادگی کنید!

She always thought of him as a weakling because he never stood up for himself.

او همیشه او را به عنوان یک ضعیف می دانست زیرا هرگز برای خودش ایستادگی نمی کرد.

The weakling of the group often relied on others to do things for him.

ضعیف گروه اغلب به دیگران تکیه می کرد تا کارهایی را برای او انجام دهند.

Being labeled as a weakling can have a negative impact on one's self-esteem.

برچسب خوردن به عنوان یک ضعیف می تواند تأثیر منفی بر عزت نفس یک فرد داشته باشد.

The weakling's lack of physical strength made it difficult for him to keep up with the others during the hike.

کمبود قدرت بدنی ضعیف باعث شد که او نتواند در طول پیاده روی با دیگران همراه شود.

He was often underestimated because of his appearance as a weakling.

به دلیل ظاهرش به عنوان یک ضعیف، اغلب او را دست کم می گرفتند.

The weakling's fear of confrontation prevented him from speaking up in important situations.

ترس ضعیف از رویارویی از او جلوگیری کرد تا در شرایط مهم صحبت کند.

Don't let others make you feel like a weakling just because you have a different opinion.

به خاطر اینکه نظر متفاوتی دارید، اجازه ندهید دیگران شما را به عنوان یک ضعیف احساس کنند.

Despite being called a weakling, he proved everyone wrong by excelling in his chosen field.

با وجود اینکه او را ضعیف صدا می کردند، او با برتری در زمینه انتخابی خود، همه را متقاعد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید