windpipe

[ایالات متحده]/'wɪn(d)paɪp/
[بریتانیا]/ˈwɪndˌpaɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو اصلی تنفسی که گلو را به ریه‌ها متصل می‌کند و مسئول حمل و نقل هوا است.

جملات نمونه

He felt a sharp pain in his windpipe after swallowing a fish bone.

او پس از بلعیدن تیغ ماهی، درد شدیدی در نای خود احساس کرد.

Doctors had to perform an emergency tracheotomy to open his windpipe.

پزشکان مجبور شدند یک تراکئوتومی اورژانسی برای باز کردن نای او انجام دهند.

She had trouble breathing due to a blockage in her windpipe.

او به دلیل انسداد در نای خود مشکل در تنفس داشت.

A sudden coughing fit caused him to choke on his food, blocking his windpipe.

یک حمله سرفه ناگهانی باعث شد که او هنگام خوردن غذا خفه شود و نای او را مسدود کند.

The doctor used a scope to examine the inside of the patient's windpipe.

پزشک از یک لارنگوسکوپ برای معاینه داخل نای بیمار استفاده کرد.

Inhaling smoke can irritate the lining of the windpipe, causing coughing and discomfort.

استنشاق دود می تواند پوشش نای را تحریک کند و باعث سرفه و ناراحتی شود.

The windpipe is a crucial part of the respiratory system, allowing air to pass into the lungs.

نای بخش مهمی از سیستم تنفسی است که اجازه می دهد هوا وارد ریه ها شود.

An obstruction in the windpipe can lead to serious breathing difficulties and even asphyxiation.

انسداد در نای می تواند منجر به مشکلات جدی تنفسی و حتی خفگی شود.

The firefighter used a breathing apparatus to protect his windpipe from smoke and fumes.

آتش نشان از دستگاه تنفسی برای محافظت از نای خود در برابر دود و بخارات استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید