winkles

[ایالات متحده]/ˈwɪŋkəlz/
[بریتانیا]/ˈwɪŋkəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نرم‌تنان خوراکی (جمع winkle)؛ حلزون‌ها؛ پیچ‌های کوچک (فرم جمع winkle)
v. استخراج کردن؛ انتخاب کردن؛ درخشان کردن (سوم شخص مفرد winkle)

عبارات و ترکیب‌ها

winkles appear

ظهور چروک‌ها

winkles fade

محو شدن چروک‌ها

winkles form

تشکیل چروک‌ها

winkles reduce

کاهش چروک‌ها

winkles vanish

ناپدید شدن چروک‌ها

winkles smooth

صاف شدن چروک‌ها

winkles diminish

کاهش یافتن چروک‌ها

winkles increase

افزایش چروک‌ها

winkles highlight

تاکید بر چروک‌ها

winkles indicate

نشان دادن چروک‌ها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید