winkling eyes
چشمک زدن
winkling smile
لبخند چشمکزن
winkling stars
ستارههای چشمکزن
winkling lights
چراغهای چشمکزن
winkling moon
ماه چشمکزن
winkling moment
لحظه چشمکزن
winkling gesture
حرکت چشمکزن
winkling fun
سرگرمی چشمکزن
winkling glance
نگاه چشمکزن
winkling charm
جذابیت چشمکزن
she was winkling at him across the room.
او در حال چشمک زدن به او از آن طرف اتاق بود.
the child was winkling playfully at her friend.
کودک با حالتی بازیگوشانه به دوستش چشمک میزد.
he caught her winkling during the meeting.
او متوجه شد که او در حین جلسه در حال چشمک زدن است.
winkling can be a sign of affection.
چشمک زدن میتواند نشانهای از محبت باشد.
they were winkling at each other secretly.
آنها به طور مخفیانه به یکدیگر چشمک میزدند.
winkling is often used in flirting.
چشمک زدن اغلب در اغواگری استفاده میشود.
she gave him a winkling smile.
او با لبخندی چشمکزننده به او نگاه کرد.
he noticed her winkling from across the street.
او متوجه شد که او از آن طرف خیابان در حال چشمک زدن است.
winkling can lighten the mood in a conversation.
چشمک زدن میتواند فضای گفتگو را تلطیف کند.
she was winkling at him, trying to get his attention.
او به او چشمک میزد و سعی میکرد توجه او را جلب کند.
winkling eyes
چشمک زدن
winkling smile
لبخند چشمکزن
winkling stars
ستارههای چشمکزن
winkling lights
چراغهای چشمکزن
winkling moon
ماه چشمکزن
winkling moment
لحظه چشمکزن
winkling gesture
حرکت چشمکزن
winkling fun
سرگرمی چشمکزن
winkling glance
نگاه چشمکزن
winkling charm
جذابیت چشمکزن
she was winkling at him across the room.
او در حال چشمک زدن به او از آن طرف اتاق بود.
the child was winkling playfully at her friend.
کودک با حالتی بازیگوشانه به دوستش چشمک میزد.
he caught her winkling during the meeting.
او متوجه شد که او در حین جلسه در حال چشمک زدن است.
winkling can be a sign of affection.
چشمک زدن میتواند نشانهای از محبت باشد.
they were winkling at each other secretly.
آنها به طور مخفیانه به یکدیگر چشمک میزدند.
winkling is often used in flirting.
چشمک زدن اغلب در اغواگری استفاده میشود.
she gave him a winkling smile.
او با لبخندی چشمکزننده به او نگاه کرد.
he noticed her winkling from across the street.
او متوجه شد که او از آن طرف خیابان در حال چشمک زدن است.
winkling can lighten the mood in a conversation.
چشمک زدن میتواند فضای گفتگو را تلطیف کند.
she was winkling at him, trying to get his attention.
او به او چشمک میزد و سعی میکرد توجه او را جلب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید