winkling

[ایالات متحده]/wɪŋklɪŋ/
[بریتانیا]/wɪŋklɪŋ/

ترجمه

v. چیزی را استخراج یا حذف کردن، اغلب با تلاش؛ درخشش یا تابیدن

عبارات و ترکیب‌ها

winkling eyes

چشمک زدن

winkling smile

لبخند چشمک‌زن

winkling stars

ستاره‌های چشمک‌زن

winkling lights

چراغ‌های چشمک‌زن

winkling moon

ماه چشمک‌زن

winkling moment

لحظه چشمک‌زن

winkling gesture

حرکت چشمک‌زن

winkling fun

سرگرمی چشمک‌زن

winkling glance

نگاه چشمک‌زن

winkling charm

جذابیت چشمک‌زن

جملات نمونه

she was winkling at him across the room.

او در حال چشمک زدن به او از آن طرف اتاق بود.

the child was winkling playfully at her friend.

کودک با حالتی بازیگوشانه به دوستش چشمک می‌زد.

he caught her winkling during the meeting.

او متوجه شد که او در حین جلسه در حال چشمک زدن است.

winkling can be a sign of affection.

چشمک زدن می‌تواند نشانه‌ای از محبت باشد.

they were winkling at each other secretly.

آنها به طور مخفیانه به یکدیگر چشمک می‌زدند.

winkling is often used in flirting.

چشمک زدن اغلب در اغواگری استفاده می‌شود.

she gave him a winkling smile.

او با لبخندی چشمک‌زننده به او نگاه کرد.

he noticed her winkling from across the street.

او متوجه شد که او از آن طرف خیابان در حال چشمک زدن است.

winkling can lighten the mood in a conversation.

چشمک زدن می‌تواند فضای گفتگو را تلطیف کند.

she was winkling at him, trying to get his attention.

او به او چشمک می‌زد و سعی می‌کرد توجه او را جلب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید