wintry

[ایالات متحده]/'wɪntrɪ/
[بریتانیا]/'wɪntri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرد و خاص زمستان؛ بدون گرما یا دوستی.

جملات نمونه

The wintry sun was already low in the sky.

خورشید زمستانی از قبل در آسمان پایین بود.

there will be heavy wintry showers, particularly in the north.

احتمالاً بارش‌های زمستانی شدید به‌ویژه در شمال وجود خواهد داشت.

The fields have frosted up in this wintry morning.

در این صبح زمستانی، مزارع Frost شده‌اند.

Fluctuate takes wintry half an year to be water area, summerly half an year gives roric face to become land, it is one kind has kind of muti_function land natural resources.

نوسان در طول شش ماهه زمستان به یک منطقه آبی تبدیل می‌شود، شش ماهه تابستان باعث می‌شود چهره روریک به زمین تبدیل شود، این یک نوع منبع طبیعی زمین چند منظوره است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید