wisecracked joke
حرف شوخی
wisecracked remark
اظهار نظر شوخطبعانه
wisecracked comment
نظرات شوخی
wisecracked line
خط شوخی
wisecracked answer
پاسخ شوخی
wisecracked response
واکنش شوخی
wisecracked quip
طعنه شوخی
wisecracked commentaries
تفسیرهای شوخی
wisecracked retort
جوابیه شوخی
wisecracked banter
گفتگوی شوخی
he wisecracked about the weather during the meeting.
او در طول جلسه در مورد هوا شوخی کرد.
she wisecracked her way through the awkward silence.
او با شوخی از میان سکوت ناخوشایند عبور کرد.
the comedian wisecracked about everyday life.
کمدین در مورد زندگی روزمره شوخی کرد.
after the bad news, he wisecracked to lighten the mood.
بعد از اخبار بد، او برای تلطیف فضا شوخی کرد.
during dinner, she wisecracked to entertain her guests.
در طول شام، او برای سرگرمی مهمانانش شوخی کرد.
he always wisecracked when he felt nervous.
وقتی احساس اضطراب میکرد، او همیشه شوخی میکرد.
the teacher wisecracked to engage the students.
معلم برای جلب توجه دانش آموزان شوخی کرد.
she wisecracked about her cooking skills at the party.
او در مهمانی در مورد مهارتهای آشپزی خود شوخی کرد.
he wisecracked to cover up his embarrassment.
او برای پوشاندن خجالت خود شوخی کرد.
the group wisecracked as they waited for their flight.
گروه در حالی که منتظر پرواز خود بودند شوخی میکردند.
wisecracked joke
حرف شوخی
wisecracked remark
اظهار نظر شوخطبعانه
wisecracked comment
نظرات شوخی
wisecracked line
خط شوخی
wisecracked answer
پاسخ شوخی
wisecracked response
واکنش شوخی
wisecracked quip
طعنه شوخی
wisecracked commentaries
تفسیرهای شوخی
wisecracked retort
جوابیه شوخی
wisecracked banter
گفتگوی شوخی
he wisecracked about the weather during the meeting.
او در طول جلسه در مورد هوا شوخی کرد.
she wisecracked her way through the awkward silence.
او با شوخی از میان سکوت ناخوشایند عبور کرد.
the comedian wisecracked about everyday life.
کمدین در مورد زندگی روزمره شوخی کرد.
after the bad news, he wisecracked to lighten the mood.
بعد از اخبار بد، او برای تلطیف فضا شوخی کرد.
during dinner, she wisecracked to entertain her guests.
در طول شام، او برای سرگرمی مهمانانش شوخی کرد.
he always wisecracked when he felt nervous.
وقتی احساس اضطراب میکرد، او همیشه شوخی میکرد.
the teacher wisecracked to engage the students.
معلم برای جلب توجه دانش آموزان شوخی کرد.
she wisecracked about her cooking skills at the party.
او در مهمانی در مورد مهارتهای آشپزی خود شوخی کرد.
he wisecracked to cover up his embarrassment.
او برای پوشاندن خجالت خود شوخی کرد.
the group wisecracked as they waited for their flight.
گروه در حالی که منتظر پرواز خود بودند شوخی میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید