quipped

[ایالات متحده]/kwɪpt/
[بریتانیا]/kwɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک اظهار نظر زیرکانه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

quipped about it

در مورد آن شوخی کرد

quipped in jest

به شوخی گفت

quipped with humor

با طنز شوخی کرد

quipped at me

نسبت به من شوخی کرد

quipped during lunch

در حین ناهار شوخی کرد

quipped on stage

روی صحنه شوخی کرد

quipped playfully

به صورت بازیگوشانه شوخی کرد

quipped to friends

با دوستانش شوخی کرد

quipped the truth

حقیقت را به شوخی گفت

جملات نمونه

she quipped about the weather during the meeting.

او در مورد هوا در طول جلسه شوخی کرد.

he quipped that he could run a marathon after just one practice.

او شوخی کرد که بعد از یک تمرین می‌تواند ماراتن بدود.

the comedian quipped, "laughter is the best medicine."

کمدین شوخی کرد: "خنده بهترین دارو است."

she quipped that her cat was the real boss of the house.

او شوخی کرد که گربه اش رئیس واقعی خانه است.

he quipped about his cooking skills, saying they were non-existent.

او در مورد مهارت های آشپزی خود شوخی کرد و گفت که وجود ندارند.

during the dinner, she quipped that dessert was her favorite course.

در طول شام، او شوخی کرد که دسر مورد علاقه اش است.

he quipped that he was on a seafood diet; he saw food and ate it.

او شوخی کرد که در حال رژیم غذایی غذاهای دریایی است؛ او غذا را می بیند و می خورد.

she quipped that the only exercise she gets is running late.

او شوخی کرد که تنها تمرینی که انجام می دهد، دیر رسیدن است.

he quipped about his age, claiming he was just a vintage model.

او در مورد سن خود شوخی کرد و ادعا کرد که فقط یک مدل قدیمی است.

during the presentation, she quipped that powerpoint was her best friend.

در طول ارائه، او شوخی کرد که پاورپوینت بهترین دوستش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید