wishbones break
شکستن استخوانهای ران
wishbones game
بازی استخوانهای ران
wishbones tradition
رسوم استخوانهای ران
wishbones pull
کشیدن استخوانهای ران
wishbones ritual
آیین استخوانهای ران
wishbones luck
شانس استخوانهای ران
wishbones wish
آرزوی استخوانهای ران
wishbones symbol
نماد استخوانهای ران
wishbones fun
سرگرمی استخوانهای ران
wishbones story
داستان استخوانهای ران
we used to break wishbones for good luck.
ما قبلاً استخوانهای آرزو را برای خوششانسی میشکستیم.
she saved the wishbones from last thanksgiving.
او استخوانهای آرزوی سال گذشته را نگه داشت.
breaking wishbones is a fun holiday tradition.
شکستن استخوانهای آرزو یک سنت تعطیلات سرگرمکننده است.
he made a wish when he broke the wishbone.
وقتی استخوان آرزو را شکست، آرزویی کرد.
they believe wishbones bring good fortune.
آنها معتقدند استخوانهای آرزو خوششانسی میآورند.
after dinner, we all gathered to break the wishbones.
بعد از شام، همه دور هم جمع شدند تا استخوانهای آرزو را بشکنند.
she won the wishbone game last year.
او سال گذشته در بازی استخوان آرزو برنده شد.
it's a tradition to make wishes on wishbones.
یک سنت است که روی استخوانهای آرزو آرزو کنید.
he always hopes for the bigger piece of the wishbone.
او همیشه امیدوار است که تکه بزرگتری از استخوان آرزو را به دست آورد.
they laughed as they fought over the wishbone.
آنها در حالی که برای استخوان آرزو با هم میجنگیدند، خندیدند.
wishbones break
شکستن استخوانهای ران
wishbones game
بازی استخوانهای ران
wishbones tradition
رسوم استخوانهای ران
wishbones pull
کشیدن استخوانهای ران
wishbones ritual
آیین استخوانهای ران
wishbones luck
شانس استخوانهای ران
wishbones wish
آرزوی استخوانهای ران
wishbones symbol
نماد استخوانهای ران
wishbones fun
سرگرمی استخوانهای ران
wishbones story
داستان استخوانهای ران
we used to break wishbones for good luck.
ما قبلاً استخوانهای آرزو را برای خوششانسی میشکستیم.
she saved the wishbones from last thanksgiving.
او استخوانهای آرزوی سال گذشته را نگه داشت.
breaking wishbones is a fun holiday tradition.
شکستن استخوانهای آرزو یک سنت تعطیلات سرگرمکننده است.
he made a wish when he broke the wishbone.
وقتی استخوان آرزو را شکست، آرزویی کرد.
they believe wishbones bring good fortune.
آنها معتقدند استخوانهای آرزو خوششانسی میآورند.
after dinner, we all gathered to break the wishbones.
بعد از شام، همه دور هم جمع شدند تا استخوانهای آرزو را بشکنند.
she won the wishbone game last year.
او سال گذشته در بازی استخوان آرزو برنده شد.
it's a tradition to make wishes on wishbones.
یک سنت است که روی استخوانهای آرزو آرزو کنید.
he always hopes for the bigger piece of the wishbone.
او همیشه امیدوار است که تکه بزرگتری از استخوان آرزو را به دست آورد.
they laughed as they fought over the wishbone.
آنها در حالی که برای استخوان آرزو با هم میجنگیدند، خندیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید