wishbones

[US]/wɪʃbəʊnz/
[UK]/wɪʃboʊnz/
Frequency: Very High

Translation

n. استخوان منشعب، که اغلب در پرندگان یافت می‌شود؛ شیء به شکل Y

Phrases & Collocations

wishbones break

شکستن استخوان‌های ران

wishbones game

بازی استخوان‌های ران

wishbones tradition

رسوم استخوان‌های ران

wishbones pull

کشیدن استخوان‌های ران

wishbones ritual

آیین استخوان‌های ران

wishbones luck

شانس استخوان‌های ران

wishbones wish

آرزوی استخوان‌های ران

wishbones symbol

نماد استخوان‌های ران

wishbones fun

سرگرمی استخوان‌های ران

wishbones story

داستان استخوان‌های ران

Example Sentences

we used to break wishbones for good luck.

ما قبلاً استخوان‌های آرزو را برای خوش‌شانسی می‌شکستیم.

she saved the wishbones from last thanksgiving.

او استخوان‌های آرزوی سال گذشته را نگه داشت.

breaking wishbones is a fun holiday tradition.

شکستن استخوان‌های آرزو یک سنت تعطیلات سرگرم‌کننده است.

he made a wish when he broke the wishbone.

وقتی استخوان آرزو را شکست، آرزویی کرد.

they believe wishbones bring good fortune.

آنها معتقدند استخوان‌های آرزو خوش‌شانسی می‌آورند.

after dinner, we all gathered to break the wishbones.

بعد از شام، همه دور هم جمع شدند تا استخوان‌های آرزو را بشکنند.

she won the wishbone game last year.

او سال گذشته در بازی استخوان آرزو برنده شد.

it's a tradition to make wishes on wishbones.

یک سنت است که روی استخوان‌های آرزو آرزو کنید.

he always hopes for the bigger piece of the wishbone.

او همیشه امیدوار است که تکه بزرگتری از استخوان آرزو را به دست آورد.

they laughed as they fought over the wishbone.

آنها در حالی که برای استخوان آرزو با هم می‌جنگیدند، خندیدند.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now