witlessnesses abound
نادانیها فراوان هستند
embrace witlessnesses
در آغوش گرفتن نادانیها
expose witlessnesses
افشای نادانیها
overcome witlessnesses
غلبه بر نادانیها
highlight witlessnesses
تاکید بر نادانیها
mock witlessnesses
تمسخر نادانیها
recognize witlessnesses
تشخیص نادانیها
challenge witlessnesses
چالش با نادانیها
address witlessnesses
رسیدگی به نادانیها
tolerate witlessnesses
تحمل نادانیها
his witlessnesses often lead him into trouble.
نادانی او اغلب او را در مشكلات قرار می دهد.
she was tired of his constant witlessnesses.
او از نادانی های او خسته شده بود.
witlessnesses can be amusing at times.
نادانی گاهی اوقات می تواند خنده دار باشد.
his witlessnesses made him the laughingstock of the group.
نادانی او باعث شد که او مورد تمسخر گروه قرار گیرد.
we often discuss his witlessnesses over dinner.
ما اغلب در هنگام شام در مورد نادانی او صحبت می کنیم.
her witlessnesses were overlooked because of her charm.
نادانی های او به دلیل جذابیتش نادیده گرفته شد.
he learned from his witlessnesses and improved.
او از نادانی های خود درس گرفت و پیشرفت کرد.
the witlessnesses of youth can lead to valuable lessons.
نادانی جوانی می تواند منجر به درس های ارزشمندی شود.
her witlessnesses were often a source of frustration.
نادانی های او اغلب منبع ناامیدی بود.
we laughed at his witlessnesses, but he took it lightly.
ما به نادانی او خندیدیم، اما او آن را دست کم گرفت.
witlessnesses abound
نادانیها فراوان هستند
embrace witlessnesses
در آغوش گرفتن نادانیها
expose witlessnesses
افشای نادانیها
overcome witlessnesses
غلبه بر نادانیها
highlight witlessnesses
تاکید بر نادانیها
mock witlessnesses
تمسخر نادانیها
recognize witlessnesses
تشخیص نادانیها
challenge witlessnesses
چالش با نادانیها
address witlessnesses
رسیدگی به نادانیها
tolerate witlessnesses
تحمل نادانیها
his witlessnesses often lead him into trouble.
نادانی او اغلب او را در مشكلات قرار می دهد.
she was tired of his constant witlessnesses.
او از نادانی های او خسته شده بود.
witlessnesses can be amusing at times.
نادانی گاهی اوقات می تواند خنده دار باشد.
his witlessnesses made him the laughingstock of the group.
نادانی او باعث شد که او مورد تمسخر گروه قرار گیرد.
we often discuss his witlessnesses over dinner.
ما اغلب در هنگام شام در مورد نادانی او صحبت می کنیم.
her witlessnesses were overlooked because of her charm.
نادانی های او به دلیل جذابیتش نادیده گرفته شد.
he learned from his witlessnesses and improved.
او از نادانی های خود درس گرفت و پیشرفت کرد.
the witlessnesses of youth can lead to valuable lessons.
نادانی جوانی می تواند منجر به درس های ارزشمندی شود.
her witlessnesses were often a source of frustration.
نادانی های او اغلب منبع ناامیدی بود.
we laughed at his witlessnesses, but he took it lightly.
ما به نادانی او خندیدیم، اما او آن را دست کم گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید