womankind

[ایالات متحده]/'wʊmənkaɪnd/
[بریتانیا]/'wʊmən'kaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروه جمعی زنان، جنس مؤنث
Word Forms

جملات نمونه

she said she acted for womankind in bringing a sexual harassment claim against him.

او گفت که به نمایندگی از زنان علیه او شکایت آزار و اذیت جنسی مطرح کرده است.

celebrate the achievements of womankind

جشن گرفتن دستاوردهای زنان

support the rights of womankind

حمایت از حقوق زنان

uplift the status of womankind

ارتقای جایگاه زنان

advocate for the equality of womankind

گوش دادن به خواسته های برابری زنان

respect the contributions of womankind

احترام به مشارکت زنان

protect the interests of womankind

محافظت از منافع زنان

acknowledge the strength of womankind

به رسمیت شناختن قدرت زنان

promote the well-being of womankind

ترویج رفاه زنان

stand in solidarity with womankind

همبستگی با زنان

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید