| جمع | workbaskets |
workbasket task
سرویس وظیفه
workbasket items
موارد سبد کار
workbasket management
مدیریت سبد کار
workbasket process
فرآیند سبد کار
workbasket overview
مروری بر سبد کار
workbasket review
بررسی سبد کار
workbasket analysis
تجزیه و تحلیل سبد کار
workbasket contents
محتویات سبد کار
workbasket update
بهروزرسانی سبد کار
workbasket assignment
واگذاری سبد کار
she keeps her knitting supplies in a workbasket.
او لوازم بافلی خود را در یک سبد کار نگه میدارد.
he found an old workbasket in the attic.
او یک سبد کار قدیمی در زیرشیرآه پیدا کرد.
the workbasket was overflowing with unfinished projects.
سبد کار پر از پروژههای ناتمام بود.
she organized her workbasket to make crafting easier.
او سبد کار خود را مرتب کرد تا ساختن صنایع دستی آسانتر شود.
he uses a workbasket to store his sewing materials.
او از یک سبد کار برای نگهداری لوازم خیاطی خود استفاده میکند.
the workbasket was a gift from her grandmother.
سبد کار هدیهای از مادربزرگش بود.
she loves to decorate her workbasket with ribbons.
او عاشق تزئین سبد کار خود با روبان است.
his workbasket contained all the tools he needed.
سبد کار او شامل تمام ابزارهایی بود که به آنها نیاز داشت.
they bought a new workbasket for their crafting supplies.
آنها یک سبد کار جدید برای لوازم صنایع دستی خود خریدند.
the workbasket is a central piece in her crafting area.
سبد کار یک قطعه اصلی در فضای ساخت صنایع دستی او است.
workbasket task
سرویس وظیفه
workbasket items
موارد سبد کار
workbasket management
مدیریت سبد کار
workbasket process
فرآیند سبد کار
workbasket overview
مروری بر سبد کار
workbasket review
بررسی سبد کار
workbasket analysis
تجزیه و تحلیل سبد کار
workbasket contents
محتویات سبد کار
workbasket update
بهروزرسانی سبد کار
workbasket assignment
واگذاری سبد کار
she keeps her knitting supplies in a workbasket.
او لوازم بافلی خود را در یک سبد کار نگه میدارد.
he found an old workbasket in the attic.
او یک سبد کار قدیمی در زیرشیرآه پیدا کرد.
the workbasket was overflowing with unfinished projects.
سبد کار پر از پروژههای ناتمام بود.
she organized her workbasket to make crafting easier.
او سبد کار خود را مرتب کرد تا ساختن صنایع دستی آسانتر شود.
he uses a workbasket to store his sewing materials.
او از یک سبد کار برای نگهداری لوازم خیاطی خود استفاده میکند.
the workbasket was a gift from her grandmother.
سبد کار هدیهای از مادربزرگش بود.
she loves to decorate her workbasket with ribbons.
او عاشق تزئین سبد کار خود با روبان است.
his workbasket contained all the tools he needed.
سبد کار او شامل تمام ابزارهایی بود که به آنها نیاز داشت.
they bought a new workbasket for their crafting supplies.
آنها یک سبد کار جدید برای لوازم صنایع دستی خود خریدند.
the workbasket is a central piece in her crafting area.
سبد کار یک قطعه اصلی در فضای ساخت صنایع دستی او است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید