workbasket

[ایالات متحده]/ˈwɜːkbɑːskɪt/
[بریتانیا]/ˈwɜrkˌbæskɪt/

ترجمه

n. یک ظرف برای نگهداری ابزار یا مواد خیاطی؛ یک کیف برای حمل ابزار یا لوازم خیاطی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

workbasket task

سرویس وظیفه

workbasket items

موارد سبد کار

workbasket management

مدیریت سبد کار

workbasket process

فرآیند سبد کار

workbasket overview

مروری بر سبد کار

workbasket review

بررسی سبد کار

workbasket analysis

تجزیه و تحلیل سبد کار

workbasket contents

محتویات سبد کار

workbasket update

به‌روزرسانی سبد کار

workbasket assignment

واگذاری سبد کار

جملات نمونه

she keeps her knitting supplies in a workbasket.

او لوازم بافلی خود را در یک سبد کار نگه می‌دارد.

he found an old workbasket in the attic.

او یک سبد کار قدیمی در زیرشیرآه پیدا کرد.

the workbasket was overflowing with unfinished projects.

سبد کار پر از پروژه‌های ناتمام بود.

she organized her workbasket to make crafting easier.

او سبد کار خود را مرتب کرد تا ساختن صنایع دستی آسان‌تر شود.

he uses a workbasket to store his sewing materials.

او از یک سبد کار برای نگهداری لوازم خیاطی خود استفاده می‌کند.

the workbasket was a gift from her grandmother.

سبد کار هدیه‌ای از مادربزرگش بود.

she loves to decorate her workbasket with ribbons.

او عاشق تزئین سبد کار خود با روبان است.

his workbasket contained all the tools he needed.

سبد کار او شامل تمام ابزارهایی بود که به آنها نیاز داشت.

they bought a new workbasket for their crafting supplies.

آنها یک سبد کار جدید برای لوازم صنایع دستی خود خریدند.

the workbasket is a central piece in her crafting area.

سبد کار یک قطعه اصلی در فضای ساخت صنایع دستی او است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید