wusses are weak
احمقها ضعیف هستند
don't be wusses
احمق نباشید
wusses can't win
احمقها نمیتوانند برنده شوند
no wusses allowed
احمقها مجاز نیستند
wusses need help
احمقها به کمک نیاز دارند
stop being wusses
دیگر احمق نباشید
wusses fear risks
احمقها از خطر میترسند
wusses avoid challenges
احمقها از چالشها دوری میکنند
wusses lack courage
احمقها فاقد شجاعت هستند
wusses give up
احمقها تسلیم میشوند
don't be such wusses when it comes to trying new things.
وقتی صحبت از امتحان کردن چیزهای جدید میشود، آدمهایی که کمجرات هستند نباشید.
wusses often miss out on great adventures.
افرادی که کمجرات هستند اغلب ماجراهای بزرگ را از دست میدهند.
he called his friends wusses for not joining the hike.
او دوستانش را به خاطر نپیوستن به پیادهروی، افراد کمجرات نامید.
she thinks wusses are afraid of their own shadows.
او فکر میکند افراد کمجرات از سایه خود میترسند.
real men don't act like wusses in tough situations.
مردان واقعی در شرایط سخت مانند افراد کمجرات رفتار نمیکنند.
wusses might hesitate to speak in public.
افراد کمجرات ممکن است در صحبت کردن در جمع مردد شوند.
he was tired of being labeled a wuss by his peers.
او از اینکه همسالانش او را فرد کمجرات صدا میکردند خسته شده بود.
wusses often avoid confrontation at all costs.
افراد کمجرات اغلب به هر قیمتی از رویارویی اجتناب میکنند.
she challenged the wusses to step out of their comfort zone.
او از افراد کمجرات خواست که از منطقه امن خود خارج شوند.
wusses may struggle with self-confidence.
افراد کمجرات ممکن است با اعتماد به نفس خود دست و پنجه نرم کنند.
wusses are weak
احمقها ضعیف هستند
don't be wusses
احمق نباشید
wusses can't win
احمقها نمیتوانند برنده شوند
no wusses allowed
احمقها مجاز نیستند
wusses need help
احمقها به کمک نیاز دارند
stop being wusses
دیگر احمق نباشید
wusses fear risks
احمقها از خطر میترسند
wusses avoid challenges
احمقها از چالشها دوری میکنند
wusses lack courage
احمقها فاقد شجاعت هستند
wusses give up
احمقها تسلیم میشوند
don't be such wusses when it comes to trying new things.
وقتی صحبت از امتحان کردن چیزهای جدید میشود، آدمهایی که کمجرات هستند نباشید.
wusses often miss out on great adventures.
افرادی که کمجرات هستند اغلب ماجراهای بزرگ را از دست میدهند.
he called his friends wusses for not joining the hike.
او دوستانش را به خاطر نپیوستن به پیادهروی، افراد کمجرات نامید.
she thinks wusses are afraid of their own shadows.
او فکر میکند افراد کمجرات از سایه خود میترسند.
real men don't act like wusses in tough situations.
مردان واقعی در شرایط سخت مانند افراد کمجرات رفتار نمیکنند.
wusses might hesitate to speak in public.
افراد کمجرات ممکن است در صحبت کردن در جمع مردد شوند.
he was tired of being labeled a wuss by his peers.
او از اینکه همسالانش او را فرد کمجرات صدا میکردند خسته شده بود.
wusses often avoid confrontation at all costs.
افراد کمجرات اغلب به هر قیمتی از رویارویی اجتناب میکنند.
she challenged the wusses to step out of their comfort zone.
او از افراد کمجرات خواست که از منطقه امن خود خارج شوند.
wusses may struggle with self-confidence.
افراد کمجرات ممکن است با اعتماد به نفس خود دست و پنجه نرم کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید