yapped away
نجوا کرد
yapped on
ادامه داد
yapped at
به سمت ... پارس کرد
yapped loudly
بلند پارس کرد
yapped incessantly
به طور مداوم پارس کرد
yapped nonstop
بدون توقف پارس کرد
yapped endlessly
بی پایان پارس کرد
yapped about
در مورد ... پارس کرد
yapped away happily
با خوشحالی نجوا کرد
yapped like
مثل ... پارس کرد
the dog yapped at the mailman.
سگ به پیک حرفهای پارس کرد.
she yapped excitedly about her weekend plans.
او با هیجان در مورد برنامههای آخر هفتهاش پارس کرد.
the children yapped away at the playground.
کودکان در زمین بازی پارس کردند.
he yapped incessantly during the meeting.
او به طور مداوم در طول جلسه پارس کرد.
the small dog yapped at the larger dog.
سگ کوچک به سگ بزرگتر پارس کرد.
she yapped on the phone for hours.
او ساعتها با تلفن پارس کرد.
the children yapped about their favorite toys.
کودکان در مورد اسباببازیهای مورد علاقه خود پارس کردند.
he yapped about his new job.
او در مورد شغل جدیدش پارس کرد.
the puppy yapped every time someone walked by.
هر بار که کسی از کنارش رد میشد، توله پارس میکرد.
she yapped nervously before her presentation.
او قبل از ارائه خود به طرز عصبی پارس کرد.
yapped away
نجوا کرد
yapped on
ادامه داد
yapped at
به سمت ... پارس کرد
yapped loudly
بلند پارس کرد
yapped incessantly
به طور مداوم پارس کرد
yapped nonstop
بدون توقف پارس کرد
yapped endlessly
بی پایان پارس کرد
yapped about
در مورد ... پارس کرد
yapped away happily
با خوشحالی نجوا کرد
yapped like
مثل ... پارس کرد
the dog yapped at the mailman.
سگ به پیک حرفهای پارس کرد.
she yapped excitedly about her weekend plans.
او با هیجان در مورد برنامههای آخر هفتهاش پارس کرد.
the children yapped away at the playground.
کودکان در زمین بازی پارس کردند.
he yapped incessantly during the meeting.
او به طور مداوم در طول جلسه پارس کرد.
the small dog yapped at the larger dog.
سگ کوچک به سگ بزرگتر پارس کرد.
she yapped on the phone for hours.
او ساعتها با تلفن پارس کرد.
the children yapped about their favorite toys.
کودکان در مورد اسباببازیهای مورد علاقه خود پارس کردند.
he yapped about his new job.
او در مورد شغل جدیدش پارس کرد.
the puppy yapped every time someone walked by.
هر بار که کسی از کنارش رد میشد، توله پارس میکرد.
she yapped nervously before her presentation.
او قبل از ارائه خود به طرز عصبی پارس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید