zeitgeist

[ایالات متحده]/'zaɪtgaɪst/
[بریتانیا]/'zaɪtɡaɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روح زمانه، روح عصر.

جملات نمونه

The fashion designer's collection perfectly captured the zeitgeist of the 90s.

طراحی‌های طراح مد به خوبی روح زمان دهه ۹۰ را به تصویر کشید.

The movie reflected the zeitgeist of the post-war era.

فیلم بازتابی از روح زمان دوران پس از جنگ بود.

The artist's work embodies the zeitgeist of our generation.

آثار هنرمند تجسمی روح زمان نسل ما هستند.

Understanding the zeitgeist is crucial for marketers to create successful campaigns.

درک روح زمان برای بازاریابان برای ایجاد کمپین‌های موفق ضروری است.

The novel captured the zeitgeist of political unrest in the country.

رمان روح زمان ناآرامی‌های سیاسی در کشور را به تصویر کشید.

The architecture of the building reflects the zeitgeist of the modern era.

معماری ساختمان بازتابی از روح زمان دوران مدرن است.

The music of the band resonates with the zeitgeist of rebellion and youth culture.

موسیقی گروه با روح زمان شورش و فرهنگ جوان همخوانی دارد.

Artistic movements often emerge in response to the zeitgeist of the time.

جنبش‌های هنری اغلب در پاسخ به روح زمان ظهور می‌کنند.

The novel's themes are deeply rooted in the zeitgeist of the 1920s.

مضامین رمان عمیقاً در روح زمان دهه ۱۹۲۰ ریشه دارند.

The film director's vision captured the zeitgeist of societal change.

چشم‌انداز کارگردان فیلم روح زمان تغییرات اجتماعی را به تصویر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید