zested lemon
لیموی رنده شده
zested orange
نار رنده شده
zested lime
لایم رنده شده
zested ginger
زنجبیل رنده شده
zested garlic
سیر رنده شده
zested herbs
سبات رنده شده
zested cheese
پنیر رنده شده
zested chocolate
شکلات رنده شده
zested spices
ادویه رنده شده
zested fruit
میوه رنده شده
she zested the lemon to add flavor to the dish.
او پوست لیمو را رنده کرد تا طعم را به غذا اضافه کند.
he zested the orange before juicing it.
او پوست پرتقال را قبل از آب گرفتن رنده کرد.
the recipe calls for zested lime to enhance the taste.
دستور غذا نیاز به لیمو رنده شده برای افزایش طعم دارد.
she zested a grapefruit to use in her salad.
او پوست گریپ فروت را رنده کرد تا در سالادش استفاده کند.
adding zested ginger can elevate the dish's flavor.
اضافه کردن زنجبیل رنده شده می تواند طعم غذا را ارتقا دهد.
he zested the key lime for the pie filling.
او پوست لیمو ترش را برای داخل پای رنده کرد.
she zested some chocolate to sprinkle on top of the cake.
او مقداری شکلات را رنده کرد تا روی کیک بپاشد.
he zested a bit of nutmeg to add warmth to the dish.
او کمی جوز هندی را رنده کرد تا به غذا گرمی اضافه کند.
for extra flavor, she zested the tangerine into the sauce.
برای طعم بیشتر، او پوست نری را در سس رنده کرد.
they zested fresh herbs to enhance the aroma of the meal.
آنها گیاهان تازه را رنده کردند تا عطر غذا را افزایش دهند.
zested lemon
لیموی رنده شده
zested orange
نار رنده شده
zested lime
لایم رنده شده
zested ginger
زنجبیل رنده شده
zested garlic
سیر رنده شده
zested herbs
سبات رنده شده
zested cheese
پنیر رنده شده
zested chocolate
شکلات رنده شده
zested spices
ادویه رنده شده
zested fruit
میوه رنده شده
she zested the lemon to add flavor to the dish.
او پوست لیمو را رنده کرد تا طعم را به غذا اضافه کند.
he zested the orange before juicing it.
او پوست پرتقال را قبل از آب گرفتن رنده کرد.
the recipe calls for zested lime to enhance the taste.
دستور غذا نیاز به لیمو رنده شده برای افزایش طعم دارد.
she zested a grapefruit to use in her salad.
او پوست گریپ فروت را رنده کرد تا در سالادش استفاده کند.
adding zested ginger can elevate the dish's flavor.
اضافه کردن زنجبیل رنده شده می تواند طعم غذا را ارتقا دهد.
he zested the key lime for the pie filling.
او پوست لیمو ترش را برای داخل پای رنده کرد.
she zested some chocolate to sprinkle on top of the cake.
او مقداری شکلات را رنده کرد تا روی کیک بپاشد.
he zested a bit of nutmeg to add warmth to the dish.
او کمی جوز هندی را رنده کرد تا به غذا گرمی اضافه کند.
for extra flavor, she zested the tangerine into the sauce.
برای طعم بیشتر، او پوست نری را در سس رنده کرد.
they zested fresh herbs to enhance the aroma of the meal.
آنها گیاهان تازه را رنده کردند تا عطر غذا را افزایش دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید