the organization abhors discrimination.
سازمان از تبعیض بیزار است.
he abhors being kept waiting.
او از اینکه منتظر بماند بیزار است.
most people abhor cruelty to animals.
اکثر مردم از ظلم و ستم نسبت به حیوانات بیزارند.
she abhors the thought of going back there.
او از فکر بازگشت آنجا بیزار است.
the politician abhors corruption.
آن سیاستمدار از فساد بیزار است.
i abhor the idea of living in a polluted city.
من از این ایده که در یک شهر آلوده زندگی کنم بیزارم.
the society abhors cheating.
جامعه از تقلب بیزار است.
the organization abhors discrimination.
سازمان از تبعیض بیزار است.
he abhors being kept waiting.
او از اینکه منتظر بماند بیزار است.
most people abhor cruelty to animals.
اکثر مردم از ظلم و ستم نسبت به حیوانات بیزارند.
she abhors the thought of going back there.
او از فکر بازگشت آنجا بیزار است.
the politician abhors corruption.
آن سیاستمدار از فساد بیزار است.
i abhor the idea of living in a polluted city.
من از این ایده که در یک شهر آلوده زندگی کنم بیزارم.
the society abhors cheating.
جامعه از تقلب بیزار است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید