bolognas

[ایالات متحده]/bə'ləʊnjə/
[بریتانیا]/bə'lonjə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی سوسیس بزرگ - بولونیا

جملات نمونه

Many students now anathematise “Bologna” as a capitalist plot.

بسیاری از دانشجویان اکنون "بولونیا" را به عنوان یک توطئه سرمایه داری لعنت می کنند.

She thought his excuse was pure bologna.

او فکر کرد بهانه‌اش بولونای محض بود.

Don't feed me bologna, tell me the truth!

من را با بولونیا سیر نکنید، حقیقت را به من بگویید!

He's full of bologna, don't believe a word he says.

او پر از بولونیاست، به حرفش گوش ندهید.

The politician's speech was filled with bologna.

سخنرانی سیاستمدار پر از بولونیا بود.

I can't stand listening to his bologna anymore!

دیگر نمی توانم تحمل کنم که به حرف هایش گوش دهم!

She dismissed his argument as bologna.

او استدلال او را بولونی رد کرد.

His excuse for being late was total bologna.

بهانه اش برای دیر رسیدن بولونای محض بود.

I refuse to listen to any more of his bologna.

من از شنیدن هر چه بیشتر بولونیا او امتناع می کنم.

The salesman's claims were just a bunch of bologna.

ادعاهای فروشنده فقط یک مشت بولونیا بود.

Stop feeding us bologna and tell us the truth!

دیگر به ما بولونیا نخورانید و حقیقت را به ما بگویید!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید