carnivore

[ایالات متحده]/'kɑːnɪvɔː/
[بریتانیا]/'kɑrnɪvɔr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حیوانی که گوشت یا بافت‌های حیوانی را مصرف می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

large carnivores, as the bear or lion.

گوشتخواران بزرگ، مانند خرس یا شیر.

Tigers are carnivores; cattle are not.

ببرها گوشتخوار هستند؛ گاوها نیستند.

Danger in the wild comes from the carnivores.

خطر در طبیعت از گوشتخواران می‌آید.

Chris has talked about pandas being an evolutionary cul-de-sac, and it's certainly unusual for a carnivore to take up herbivory.

كريس در مورد پانداها به عنوان یک بن‌بست تکاملی صحبت کرده است و مطمئناً غیرمعمول است که یک گوشتخوار گیاه‌خواری را انتخاب کند.

The lion is a fierce carnivore.

شیر یک گوشتخوار سرسخت است.

Carnivores primarily consume meat.

گوشتخواران عمدتاً گوشت مصرف می‌کنند.

The tiger is another example of a carnivore.

ببر نمونه دیگری از گوشتخواران است.

Carnivores play a crucial role in the food chain.

گوشتخواران نقش مهمی در زنجیره غذایی ایفا می‌کنند.

Some carnivores hunt alone, while others hunt in packs.

برخی از گوشتخواران به تنهایی شکار می‌کنند، در حالی که برخی دیگر در گروه شکار می‌کنند.

Carnivores have sharp teeth for tearing flesh.

گوشتخواران دندان‌های تیز برای پاره کردن گوشت دارند.

Carnivores have a high protein diet.

گوشتخواران دارای رژیم غذایی با پروتئین بالا هستند.

The cheetah is the fastest land carnivore.

گوشهیل سریع‌ترین گوشتخوار خشکی است.

Carnivores have a strong sense of smell for tracking prey.

گوشتخواران دارای حس بویایی قوی برای ردیابی طعمه هستند.

The polar bear is a carnivore that mainly eats seals.

خرس قطبی یک گوشتخوار است که عمدتاً از فک‌ها تغذیه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید