companions

[ایالات متحده]/kəmˈpænjənz/
[بریتانیا]/kəmˈpæn.jənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع همدم; ماهواره (در نجوم); راهنما (استفاده شده در عناوین کتاب‌ها); شرکای در سختی; گونه‌های مرتبط

عبارات و ترکیب‌ها

travel companions

همراهان سفر

loyal companions

همراهان وفادار

faithful companions

همراهان باوفا

best companions

بهترین همراهان

trusted companions

همراهان مورد اعتماد

close companions

همراهان نزدیک

friendly companions

همراهان دوستانه

playful companions

همراهان بازیگوش

adventurous companions

همراهان ماجراجو

constant companions

همراهان دائمی

جملات نمونه

my companions and i went hiking last weekend.

من و همراهانم آخر هفته گذشته به پیاده‌روی رفتیم.

companions can make difficult journeys more enjoyable.

همراهان می‌توانند سفر‌های دشوار را لذت‌بخش‌تر کنند.

she always chooses her companions wisely.

او همیشه همراهان خود را با دقت انتخاب می‌کند.

having good companions is essential for a happy life.

داشتن همراهان خوب برای داشتن یک زندگی شاد ضروری است.

they are lifelong companions who support each other.

آنها همراهانی مادام العمر هستند که از یکدیگر حمایت می‌کنند.

traveling with companions can create lasting memories.

سفر با همراهان می‌تواند خاطرات ماندگاری ایجاد کند.

companions often share similar interests and hobbies.

همراهان اغلب علایق و سرگرمی‌های مشابهی دارند.

he found new companions at the university.

او در دانشگاه همراهان جدیدی پیدا کرد.

companions help each other through tough times.

همراهان در زمان‌های سخت به یکدیگر کمک می‌کنند.

it's important to choose companions who uplift you.

انتخاب همراهانی که شما را ارتقا دهند مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید