concordant

[ایالات متحده]/kən'kɔːd(ə)nt/
[بریتانیا]/kən'kɔrdnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در توافق، سازگار، هماهنگ

جملات نمونه

Their opinions are concordant on the matter.

دیدگاه‌های آنها در این مورد همسو است.

The data from the two experiments were concordant.

داده‌های حاصل از دو آزمایش همسو بودند.

The results of the study were concordant with previous findings.

نتایج مطالعه با یافته‌های قبلی همسو بود.

Her actions were not concordant with her words.

عملکردهای او با گفته‌هایش همخوانی نداشت.

It is important for the team to be concordant in their approach.

مهم است که تیم در رویکرد خود همسو باشد.

Their music tastes are concordant.

سلیقه موسیقی آنها همسو است.

The siblings have concordant views on politics.

برادر و خواهر در مورد سیاست دیدگاه‌های همسویی دارند.

The teacher and students were concordant in their decision.

معلم و دانش آموزان در تصمیم خود همسو بودند.

The company's mission statement should be concordant with its values.

بیانیه مأموریت شرکت باید با ارزش‌های آن همسو باشد.

It's crucial for the team members to be concordant in their actions.

برای اعضای تیم بسیار مهم است که در اقدامات خود همسو باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید