crudeness

[ایالات متحده]/'kru:dnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود ظرافت یا تجمل، در حالت طبیعی یا نابالغ
Word Forms

جملات نمونه

His crudeness in conversation made everyone uncomfortable.

بی‌ادبی او در صحبت کردن باعث ناراحتی همه شد.

She was shocked by the crudeness of his jokes.

او از بی‌احترامی و زننده بودن جوک‌های او شوکه شده بود.

The crudeness of the graffiti on the wall was disturbing.

بی‌حرفی و زننده‌گی نوشته‌های دیواری روی دیوار آزاردهنده بود.

I was taken aback by the crudeness of his behavior.

من از بی‌ادبی رفتارش بهت زده شدم.

The crudeness of the language used in the movie was unnecessary.

بی‌حرفی و زننده‌گی زبانی که در فیلم استفاده شده بود غیرضروری بود.

She was offended by the crudeness of his remarks.

او از بی‌ادبی حرف‌هایش ناراحت شد.

His crudeness overshadowed his talent in the eyes of many.

بی‌ادبی او باعث شد که استعدادش در نظر بسیاری کم‌رنگ شود.

The crudeness of the construction work was evident in the final result.

بی‌حرفی و بی‌کیفیتی کار ساختمانی در نتیجه نهایی آشکار بود.

She couldn't stand the crudeness of the reality TV show.

او نمی‌توانست بی‌حرفی و زننده‌گی برنامه تلویزیونی واقعیت را تحمل کند.

The crudeness of his manners was a reflection of his upbringing.

بی‌ادبی رفتارش نشان‌دهنده نحوه تربیت او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید