demoralizing defeat
شکست ناامیدکننده
demoralizing experience
تجربه ناامیدکننده
demoralizing comments
نظرات ناامیدکننده
demoralizing atmosphere
فضای ناامیدکننده
demoralizing news
اخبار ناامیدکننده
demoralizing situation
وضعیت ناامیدکننده
demoralizing impact
تاثیر ناامیدکننده
demoralizing feedback
بازخورد ناامیدکننده
demoralizing trend
روند ناامیدکننده
demoralizing remarks
اظهارات ناامیدکننده
the constant criticism was demoralizing for the team.
نقد و نظر مداوم برای تیم خسته کننده و روحیه خردکننده بود.
he found the lack of support from management demoralizing.
او عدم حمایت از سوی مدیریت را خسته کننده و روحیه خردکننده یافت.
facing repeated failures can be very demoralizing.
مواجهه با شکست های مکرر می تواند بسیار خسته کننده و روحیه خردکننده باشد.
she felt demoralizing pressure to meet unrealistic deadlines.
او تحت فشار خسته کننده و روحیه خردکننده برای رسیدن به مهلت های زمانی غیر واقعی قرار گرفت.
demoralizing comments from peers can affect performance.
نظرات خسته کننده و روحیه خردکننده از همکاران می تواند بر عملکرد تأثیر بگذارد.
the demoralizing atmosphere made it hard to focus.
فضای خسته کننده و روحیه خردکننده تمرکز را دشوار کرد.
he tried to motivate his team despite the demoralizing situation.
او با وجود شرایط خسته کننده و روحیه خردکننده سعی کرد تیم خود را تشویق کند.
demoralizing setbacks can lead to a loss of enthusiasm.
پسرفت های خسته کننده و روحیه خردکننده می تواند منجر به از دست دادن اشتیاق شود.
she spoke about the demoralizing effects of constant failure.
او در مورد اثرات خسته کننده و روحیه خردکننده شکست های مکرر صحبت کرد.
the demoralizing news spread quickly among the staff.
اخبار خسته کننده و روحیه خردکننده به سرعت در بین کارکنان پخش شد.
demoralizing defeat
شکست ناامیدکننده
demoralizing experience
تجربه ناامیدکننده
demoralizing comments
نظرات ناامیدکننده
demoralizing atmosphere
فضای ناامیدکننده
demoralizing news
اخبار ناامیدکننده
demoralizing situation
وضعیت ناامیدکننده
demoralizing impact
تاثیر ناامیدکننده
demoralizing feedback
بازخورد ناامیدکننده
demoralizing trend
روند ناامیدکننده
demoralizing remarks
اظهارات ناامیدکننده
the constant criticism was demoralizing for the team.
نقد و نظر مداوم برای تیم خسته کننده و روحیه خردکننده بود.
he found the lack of support from management demoralizing.
او عدم حمایت از سوی مدیریت را خسته کننده و روحیه خردکننده یافت.
facing repeated failures can be very demoralizing.
مواجهه با شکست های مکرر می تواند بسیار خسته کننده و روحیه خردکننده باشد.
she felt demoralizing pressure to meet unrealistic deadlines.
او تحت فشار خسته کننده و روحیه خردکننده برای رسیدن به مهلت های زمانی غیر واقعی قرار گرفت.
demoralizing comments from peers can affect performance.
نظرات خسته کننده و روحیه خردکننده از همکاران می تواند بر عملکرد تأثیر بگذارد.
the demoralizing atmosphere made it hard to focus.
فضای خسته کننده و روحیه خردکننده تمرکز را دشوار کرد.
he tried to motivate his team despite the demoralizing situation.
او با وجود شرایط خسته کننده و روحیه خردکننده سعی کرد تیم خود را تشویق کند.
demoralizing setbacks can lead to a loss of enthusiasm.
پسرفت های خسته کننده و روحیه خردکننده می تواند منجر به از دست دادن اشتیاق شود.
she spoke about the demoralizing effects of constant failure.
او در مورد اثرات خسته کننده و روحیه خردکننده شکست های مکرر صحبت کرد.
the demoralizing news spread quickly among the staff.
اخبار خسته کننده و روحیه خردکننده به سرعت در بین کارکنان پخش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید