dismissing

[ایالات متحده]/dɪsˈmɪsɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈmɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری dismiss; برای فرستادن یا حذف کردن; برای رد کردن یا نادیده گرفتن; برای اخراج یک بازیکن یا تیم از یک بازی

عبارات و ترکیب‌ها

dismissing claims

رد ادعاها

dismissing concerns

رد نگرانی‌ها

dismissing evidence

رد شواهد

dismissing arguments

رد استدلال‌ها

dismissing opinions

رد نظرات

dismissing feedback

رد بازخورد

dismissing requests

رد درخواست‌ها

dismissing suggestions

رد پیشنهادات

dismissing allegations

رد ادعاها

dismissing complaints

رد شکایات

جملات نمونه

he was dismissing the concerns of his team.

او نگرانی‌های تیم خود را نادیده می‌گرفت.

she felt hurt after he was dismissing her ideas.

او احساس ناراحتی کرد بعد از اینکه او ایده‌های او را نادیده گرفت.

the manager is dismissing the employee for repeated lateness.

مدیر کارمند را به دلیل غیبت‌های مکرر اخراج می‌کند.

they are dismissing the rumors as unfounded.

آنها شایعات را به عنوان بی‌اساس رد می‌کنند.

he kept dismissing my suggestions without consideration.

او بدون در نظر گرفتن، پیشنهادات من را رد می‌کرد.

she was dismissing the importance of the meeting.

او اهمیت جلسه را نادیده می‌گرفت.

after dismissing the case, the judge explained his decision.

پس از رد کردن پرونده، قاضی تصمیم خود را توضیح داد.

they are dismissing the idea as impractical.

آنها این ایده را به عنوان غیرعملی رد می‌کنند.

he was dismissing the advice of his mentor.

او نصیحت مربی خود را نادیده می‌گرفت.

the committee is dismissing all applications that are incomplete.

کمیته تمام درخواست‌هایی را که ناقص هستند، رد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید