extrinsic

[ایالات متحده]/ɪk'strɪnsɪk/
[بریتانیا]/ɛks'trɪnsɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر ضروری، ظاهری، خارجی، سطحی.

عبارات و ترکیب‌ها

extrinsic motivation

انگیزه بیرونی

جملات نمونه

extraneous interference.See Synonyms at extrinsic

تداخل اضافی. برای مترادف‌ها به بخش «خارجی» مراجعه کنید

a complex interplay of extrinsic and intrinsic factors.

یک تعامل پیچیده از عوامل بیرونی و درونی

reasons extrinsic to the music itself.

دلایلی که به خود موسیقی مربوط نمی‌شود.

That’s something extrinsic to the subject.

این چیزی است که به موضوع مربوط نمی‌شود.

moved to a strange city. See also Synonyms at extrinsic

به یک شهر غریب نقل مکان کرد. همچنین به مترادف‌ها در extrinsic مراجعه کنید

emotions alien to her temperament.See Synonyms at extrinsic

احساساتی که با مزاج او بیگانه بود. همچنین به مترادف‌ها در extrinsic مراجعه کنید

Result cause of CSA is intrinsic, extrinsic and neurohumor factor of vertebral artery in itself.

نتیجه: علت CSA ذاتی، بیرونی و عامل عصبی-طنز شریان مهره‌ای است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید