genuinely

[ایالات متحده]/'dʒenjuinli/
[بریتانیا]/ˈd ʒ ɛnjʊɪnlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. واقعاً; صادقانه; به‌طور صمیمی.

جملات نمونه

Frank was a genuinely friendly sort.

فرانک واقعاً مهربان بود.

She seems genuinely fond of the children.

او به نظر می‌رسد که به طور واقعی دلگرم کودکان است.

Is this a job for which you are genuinely suited?

آیا این شغلی است که شما به طور واقعی برای آن مناسب هستید؟

his knowledge of French, Italian, and Spanish made him genuinely cosmopolitan.

دانش او از زبان‌های فرانسه، ایتالیایی و اسپانیایی او را به طور واقعی جهان‌وطن کرد.

She appeared genuinely surprised by this gesture of affection.

او به طور واقعی از این حرکت محبت‌آمیز غافلگیر شده به نظر می‌رسید.

She was genuinely mystified by her success.

او به طور واقعی از موفقیت خود گیج شده بود.

He was very true, genuinely square in his relations to those about him.

او بسیار صادق بود، در روابط خود با اطرافیان به طور واقعی درست و منصف بود.

Mohammed was not the man to give an exclusive devotion to any one woman, but there is no doubt that, within the limit set by polygamy, he was genuinely fond of his wife and benefactress.

محمد مردی نبود که به طور انحصاری به یک زن اختصاص دهد، اما هیچ شک وجود ندارد که در حد مجاز توسط چند همسری، او به طور واقعی دلگرم همسر و خیرخواه خود بود.

نمونه‌های واقعی

I think of course, people are going to be genuinely upset about that, genuinely frustrated.

من فکر می‌کنم البته، مردم در مورد آن واقعاً ناراحت و ناامید خواهند شد.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

As I've got older, I've realised really genuinely that everybody is beautiful.

با اینکه من پیرتر شده‌ام، واقعاً متوجه شده‌ام که همه زیبا هستند.

منبع: The Life Philosophy of Stars (Bilingual Selection)

It's been really genuinely quite shocking the scale of the reaction in global markets.

مقیاس واکنش در بازارهای جهانی واقعاً شوکه‌کننده بوده است.

منبع: Financial Times

Now, amid falling prices, he calls farmers genuinely fearful.

اکنون، در میان کاهش قیمت‌ها، او کشاورزان را به طور واقعی نگران توصیف می‌کند.

منبع: The Economist (Summary)

You have to genuinely see yourself in them.

شما باید واقعاً خودتان را در آن‌ها ببینید.

منبع: Science in Life

He's become a brother -a genuinely good friend.

او به یک برادر - یک دوست واقعاً خوب تبدیل شده است.

منبع: Apple TV documentary

But I never genuinely became an engineer.

اما من هرگز واقعاً مهندس نشدم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

So, what accomplishment is genuinely their own?

بنابراین، چه دستاوردی واقعاً متعلق به خودشان است؟

منبع: The wisdom of Laozi's life.

You know one of the things that I wish for you, and I mean it genuinely.

می‌دانید یکی از چیزهایی که برایتان آرزو می‌کنم، و من آن را واقعاً می‌گویم.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

Yeah. Like that is genuinely a surprise.

بله. مثل اینکه این واقعاً یک غافلگیری است.

منبع: Gourmet Base

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید