softly hummed
آرام زمزمه کرد
hummed a tune
یک ملودی زمزمه کرد
hummed along
همراهی کرد و زمزمه کرد
hummed softly
به آرامی زمزمه کرد
hummed happily
با خوشحالی زمزمه کرد
hummed quietly
به طور آرام زمزمه کرد
hummed a song
یک آهنگ زمزمه کرد
hummed with joy
با شادی زمزمه کرد
hummed in tune
با آهنگ زمزمه کرد
hummed a melody
یک ملودی زمزمه کرد
the child hummed a cheerful tune while playing.
کودک در حالی که بازی میکرد، یک ملودی شاد را زمزمه کرد.
she hummed softly to herself as she cooked dinner.
او در حالی که شام درست میکرد، به آرامی با خودش زمزمه کرد.
he hummed along with the music on the radio.
او با موسیقی رادیو همراهی کرد و زمزمه کرد.
the teacher hummed a melody to help the students remember.
معلم برای کمک به دانشآموزان برای به خاطر سپردن، یک ملودی زمزمه کرد.
she hummed nervously while waiting for the interview.
او در حالی که منتظر مصاحبه بود، عصبی زمزمه کرد.
he hummed a lullaby to soothe the baby to sleep.
او برای آرام کردن نوزاد برای خواب، یک لالایی زمزمه کرد.
the crowd hummed with excitement before the concert started.
قبل از شروع کنسرت، جمعیت با هیجان زمزمه میکردند.
she hummed a familiar song that reminded her of summer.
او یک ترانه آشنا زمزمه کرد که او را به یاد تابستان انداخت.
he hummed absentmindedly while working on his project.
او در حالی که روی پروژه خود کار میکرد، بیهدف زمزمه کرد.
the old man hummed a nostalgic tune from his youth.
مرد مسن یک ملودی نوستالژیک از دوران جوانی خود زمزمه کرد.
softly hummed
آرام زمزمه کرد
hummed a tune
یک ملودی زمزمه کرد
hummed along
همراهی کرد و زمزمه کرد
hummed softly
به آرامی زمزمه کرد
hummed happily
با خوشحالی زمزمه کرد
hummed quietly
به طور آرام زمزمه کرد
hummed a song
یک آهنگ زمزمه کرد
hummed with joy
با شادی زمزمه کرد
hummed in tune
با آهنگ زمزمه کرد
hummed a melody
یک ملودی زمزمه کرد
the child hummed a cheerful tune while playing.
کودک در حالی که بازی میکرد، یک ملودی شاد را زمزمه کرد.
she hummed softly to herself as she cooked dinner.
او در حالی که شام درست میکرد، به آرامی با خودش زمزمه کرد.
he hummed along with the music on the radio.
او با موسیقی رادیو همراهی کرد و زمزمه کرد.
the teacher hummed a melody to help the students remember.
معلم برای کمک به دانشآموزان برای به خاطر سپردن، یک ملودی زمزمه کرد.
she hummed nervously while waiting for the interview.
او در حالی که منتظر مصاحبه بود، عصبی زمزمه کرد.
he hummed a lullaby to soothe the baby to sleep.
او برای آرام کردن نوزاد برای خواب، یک لالایی زمزمه کرد.
the crowd hummed with excitement before the concert started.
قبل از شروع کنسرت، جمعیت با هیجان زمزمه میکردند.
she hummed a familiar song that reminded her of summer.
او یک ترانه آشنا زمزمه کرد که او را به یاد تابستان انداخت.
he hummed absentmindedly while working on his project.
او در حالی که روی پروژه خود کار میکرد، بیهدف زمزمه کرد.
the old man hummed a nostalgic tune from his youth.
مرد مسن یک ملودی نوستالژیک از دوران جوانی خود زمزمه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید