infertile

[ایالات متحده]/ɪnˈfɜːtaɪl/
[بریتانیا]/ɪnˈfɜːrtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناتوان از تولید نسل؛ عقیم؛ غیرمولد.

جملات نمونه

The couple discovered they were infertile after years of trying to conceive.

زوج به این نتیجه رسید که پس از سال‌ها تلاش برای باردار شدن، بارور نیستند.

Infertile soil may require additional nutrients to support plant growth.

خاک غیر حاصلخیز ممکن است برای حمایت از رشد گیاهان به مواد مغذی بیشتری نیاز داشته باشد.

Infertile couples often explore alternative options such as adoption or surrogacy.

زوج‌های غیربارور اغلب گزینه‌های جایگزین مانند فرزندخواندگی یا بارداری جانشین را بررسی می‌کنند.

The doctor recommended fertility treatments for the infertile couple.

پزشک درمان‌های باروری را برای زوج غیربارور توصیه کرد.

Infertile land can be revitalized through proper irrigation and soil management.

زمین غیر حاصلخیز را می‌توان از طریق آبیاری مناسب و مدیریت خاک احیا کرد.

Genetic factors can play a role in determining whether a person is fertile or infertile.

عوامل ژنتیکی می‌توانند در تعیین اینکه یک فرد بارور یا غیربارور است، نقش داشته باشند.

Infertile eggs will not hatch into chicks without proper incubation.

تخم‌های غیربارور بدون جوجه‌کشی مناسب به جوجه تبدیل نخواهند شد.

Infertile couples may experience emotional distress and seek counseling for support.

زوج‌های غیربارور ممکن است دچار ناراحتی عاطفی شوند و برای حمایت به مشاوره مراجعه کنند.

It is important for infertile individuals to consult with a fertility specialist for personalized treatment options.

برای افراد غیربارور مهم است که با یک متخصص باروری برای گزینه‌های درمانی شخصی مشورت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید