insulting

[ایالات متحده]/ɪnˈsʌltɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈsʌltɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌احترام، توهین‌آمیز، بی‌ادب
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریinsulting

جملات نمونه

He was most insulting to my wife.

او به شدت به همسرم توهین کرد.

Their insulting remarks were a provocation.

اظهارات توهین‌آمیز آنها تحریک‌آمیز بود.

you're insulting the woman I love.

تو زنی را که دوست دارم، مورد توهین قرار می‌دهی.

would not dignify the insulting question with a response.

پاسخ به این سؤال توهین‌آمیز را ارشادات نخواهیم کرد.

his insulting behaviour towards me.

رفتار توهین‌آمیز او نسبت به من.

I can't have you insulting Tom like that.

نمی‌توانم اجازه دهم که تو آن‌طور به تامی توهین کنی.

The insulting remarks stung him to a rage.

اظهارات توهین‌آمیز او را به خشم آورد.

He was dismissed for publicly insulting prominent politicians.

او به دلیل توهین علنی به سیاستمداران برجسته اخراج شد.

language is not insulting unless it is intended to show contempt or disesteem.

زبان توهین آمیز نیست مگر اینکه قصد داشته باشد تحقیر یا بی‌احترامی نشان دهد.

It does not become you to use insulting words like that!

شما نباید از کلمات توهین‌آمیز مانند آن استفاده کنید!

All of us bristled at the lawyer’s speech insulting our forefathers.

همه ما از سخنرانی وکیل که به اجداد ما توهین می‌کرد، به خشم آمدیم.

When she started insulting everyone during the television interview, he faded her out.

وقتی او شروع به توهین به همه در طول مصاحبه تلویزیونی کرد، او را خاموش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید