lacerations

[ایالات متحده]/ˌlæsəˈreɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌlæsəˈreɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشک‌ها یا بریدگی‌ها در پوست؛ زخم‌ها یا صدمات؛ ناراحتی یا درد عاطفی

عبارات و ترکیب‌ها

deep lacerations

زخم‌های عمیق

superficial lacerations

زخم‌های سطحی

lacerations treatment

درمان زخم‌ها

lacerations care

مراقبت از زخم‌ها

lacerations repair

ترمیم زخم‌ها

lacerations assessment

ارزیابی زخم‌ها

lacerations management

مدیریت زخم‌ها

lacerations prevention

جلوگیری از زخم‌ها

lacerations symptoms

علائم زخم‌ها

lacerations complications

عوارض زخم‌ها

جملات نمونه

the doctor treated the lacerations on his arm.

پزشک خراش‌ها را روی بازوی او درمان کرد.

she suffered multiple lacerations from the accident.

او دچار خراش‌های متعدد از حادثه شد.

proper cleaning is essential for healing lacerations.

تمیز کردن مناسب برای التیام خراش‌ها ضروری است.

he received stitches for the deep lacerations.

او برای خراش‌های عمیق، بخیه زد.

lacerations can lead to serious infections if not treated.

اگر درمان نشوند، خراش‌ها می‌توانند منجر به عفونت‌های جدی شوند.

the athlete had to withdraw due to severe lacerations.

به دلیل خراش‌های شدید، ورزشکار مجبور به کناره‌گیری شد.

she carefully bandaged the lacerations on her foot.

او با دقت خراش‌های روی پایش را پانسمان کرد.

he was surprised by the extent of his lacerations.

او از وسعت خراش‌هایش متعجب بود.

emergency services responded quickly to the lacerations.

خدمات اورژانس به سرعت به خراش‌ها پاسخ دادند.

she applied ointment to soothe the lacerations.

او برای تسکین خراش‌ها، پماد زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید