partygoer

[ایالات متحده]/'pɑːtɪ'ɡəʊə/
[بریتانیا]/ˈpɑrtiˌɡoɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرکت‌کننده مکرر در تجمعات اجتماعی
Word Forms

جملات نمونه

LIKE a thirsty partygoer swigging from two different bottles, big Western brewers are simultaneously pursuing two strategies for growth.

مانند مهمانی تشنه‌ای که از دو بطری مختلف جرعه‌جر می‌کشد، تولیدکنندگان بزرگ غربی به طور همزمان دو استراتژی برای رشد را دنبال می‌کنند.

The tabloid quoted a partygoer as saying: "You could tell Michael had smoked before. He grabbed the bong and a lighter and knew exactly what to do."

روزنامه تابلوی نقل قول از یک مهمان در مهمانی نوشت: "می شد فهمید که مایکل قبلاً سیگار کشیده است. او بونگ و یک فندک را برداشت و دقیقاً می دانست چه کار باید بکند."

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید