reptilians

[ایالات متحده]/rep'tɪlɪən/
[بریتانیا]/rɛp'tɪlɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه خزنده؛ زیرک و فریبنده
n. خزنده؛ شخص فریبنده

عبارات و ترکیب‌ها

reptilian race

نژاد خزندگان

reptilian features

ویژگی‌های خزندگان

reptilian brain

مغز خزندگان

reptilian instinct

غریزه خزندگان

جملات نمونه

The reptilian brain is responsible for basic survival instincts.

مغز خزنده مسئول غرایز بقای اساسی است.

Some people believe in reptilian aliens.

برخی افراد به موجودات فضایی خزندگان اعتقاد دارند.

The lizard's skin has a reptilian texture.

پوست مارمولک بافتی خزنده‌ای دارد.

She has a fascination with reptilian creatures.

او شیفتگی با موجودات خزندگان دارد.

The museum has a collection of reptilian fossils.

موزه دارای مجموعه‌ای از فسیل‌های خزندگان است.

The movie featured a giant reptilian monster.

فیلم دارای یک هیولای خزنده‌ی غول‌پیکر بود.

The scientist studied the behavior of reptilian species.

دانشمند رفتار گونه‌های خزندگان را مطالعه کرد.

She has a phobia of reptilian creatures.

او فوبیای موجودات خزندگان دارد.

The ancient reptilian lineage dates back millions of years.

ریشه های خزندگان باستان میلیون ها سال قدمت دارد.

The reptilian features of the dinosaur were fascinating.

ویژگی های خزندگان دایناسورها جذاب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید