rudely

[ایالات متحده]/'ru:dli/
[بریتانیا]/ˈrudlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی‌احترامی یا بی‌ادبانه؛ به‌طور صریح

عبارات و ترکیب‌ها

acting rudely

رفتار ناشایست

speaking rudely

صحبت کردن بی‌ادبانه

behaving rudely

رفتار ناشایست

جملات نمونه

struck rudely into the conversation.

وارد بحث به طرز مؤدبانه‌ای شد.

He was rudely awakened by the sound of drilling.

او به طور ناگهانی با صدای سوراخکاری از خواب بیدار شد.

rudely helped herself to the dessert without a by-your-leave.

بی‌ادبانه بدون اجازه، به دسر کمک کرد.

It's surely overstepping the mark to behave so rudely to your guests.

مطمئناً رفتار مؤدبانه با مهمانان شما، از حدود فراتر رفتن است.

He rudely rejected her kind offer of help.

او به طرز مؤدبانه ای پیشنهاد کمک مهربانانه او را رد کرد.

'It's none of your business,'the young man said rudely.

«این به شما مربوط نیست،» جوان با لحنی بی‌ادبانه گفت.

rudely unaccommodating to the customers; icily neutral, disagreeably unhelpful.

بی‌توجهی زننده به مشتریان؛ سرد و بی‌تفاوت، غیرمساعد و بی‌فایده.

He has never been brushed off so rudely before.

قبلاً هرگز با چنین بی‌ادبی کنار گذاشته نشده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید