The company is looking for saleable products to expand its market.
شرکت به دنبال محصولات قابل فروش برای گسترش بازار خود است.
The new smartphone model is highly saleable due to its advanced features.
مدل جدید گوشی هوشمند به دلیل ویژگیهای پیشرفته، بسیار قابل فروش است.
The designer created a saleable collection that quickly sold out.
طراح مجموعهای قابل فروش ایجاد کرد که به سرعت به فروش رفت.
The key to success in retail is having saleable merchandise.
کلید موفقیت در خرده فروشی داشتن کالاهای قابل فروش است.
The company invested in marketing to make their products more saleable.
شرکت برای افزایش قابلیت فروش محصولات خود در بازاریابی سرمایه گذاری کرد.
The real estate agent focused on promoting the saleable features of the property.
مشاور املاک بر روی تبلیغ ویژگیهای قابل فروش ملک تمرکز کرد.
The fashion brand launched a saleable line of accessories.
برند مد یک خط لوازم جانبی قابل فروش را عرضه کرد.
The artist's work became more saleable after gaining recognition in the art world.
آثار هنرمند پس از به دست آوردن شناخت در دنیای هنر، قابل فروشتر شد.
The company conducted market research to identify saleable trends.
شرکت تحقیقات بازار انجام داد تا روندهای قابل فروش را شناسایی کند.
The store manager rearranged the displays to showcase the most saleable items.
مدیر فروشگاه نمایشگرها را دوباره مرتب کرد تا بهترین اقلام قابل فروش را به نمایش بگذارد.
The company is looking for saleable products to expand its market.
شرکت به دنبال محصولات قابل فروش برای گسترش بازار خود است.
The new smartphone model is highly saleable due to its advanced features.
مدل جدید گوشی هوشمند به دلیل ویژگیهای پیشرفته، بسیار قابل فروش است.
The designer created a saleable collection that quickly sold out.
طراح مجموعهای قابل فروش ایجاد کرد که به سرعت به فروش رفت.
The key to success in retail is having saleable merchandise.
کلید موفقیت در خرده فروشی داشتن کالاهای قابل فروش است.
The company invested in marketing to make their products more saleable.
شرکت برای افزایش قابلیت فروش محصولات خود در بازاریابی سرمایه گذاری کرد.
The real estate agent focused on promoting the saleable features of the property.
مشاور املاک بر روی تبلیغ ویژگیهای قابل فروش ملک تمرکز کرد.
The fashion brand launched a saleable line of accessories.
برند مد یک خط لوازم جانبی قابل فروش را عرضه کرد.
The artist's work became more saleable after gaining recognition in the art world.
آثار هنرمند پس از به دست آوردن شناخت در دنیای هنر، قابل فروشتر شد.
The company conducted market research to identify saleable trends.
شرکت تحقیقات بازار انجام داد تا روندهای قابل فروش را شناسایی کند.
The store manager rearranged the displays to showcase the most saleable items.
مدیر فروشگاه نمایشگرها را دوباره مرتب کرد تا بهترین اقلام قابل فروش را به نمایش بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید