shifts

[ایالات متحده]/ʃɪfts/
[بریتانیا]/ʃɪfts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تغییرات یا حرکات از یک موقعیت به موقعیت دیگر
v. تغییر دادن یا جابه‌جا کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

shift changes

تغییر شیفت

work shifts

شیفت‌های کاری

night shifts

شیفت‌های شبانه

day shifts

شیفت‌های روزانه

shift patterns

الگوهای شیفت

shift schedules

برنامه‌های شیفت

shift rotations

چرخش شیفت

shift workers

کارگران شیفت

shifts start

شیفت‌ها شروع می‌شوند

shifts end

شیفت‌ها تمام می‌شوند

جملات نمونه

she shifts her focus to new projects every quarter.

او تمرکز خود را به پروژه‌های جدید هر سه ماهه تغییر می‌دهد.

the company shifts its strategy to adapt to market changes.

شرکت استراتژی خود را برای انطباق با تغییرات بازار تغییر می‌دهد.

he shifts gears when discussing serious topics.

او وقتی در مورد موضوعات جدی صحبت می‌کند، دنده عوض می‌کند.

they shifts their priorities based on customer feedback.

اولویت‌های آنها بر اساس بازخورد مشتری تغییر می‌کند.

she shifts her schedule to accommodate her family.

او برنامه خود را برای انطباق با خانواده‌اش تغییر می‌دهد.

as the seasons change, he shifts his wardrobe.

با تغییر فصل‌ها، او لباس‌هایش را تغییر می‌دهد.

the team shifts roles to improve collaboration.

تیم نقش‌ها را تغییر می‌دهد تا همکاری را بهبود بخشد.

he shifts his mindset to overcome challenges.

او طرز فکر خود را تغییر می‌دهد تا بر چالش‌ها غلبه کند.

during the meeting, she shifts the discussion to budget concerns.

در طول جلسه، او بحث را به نگرانی‌های بودجه تغییر می‌دهد.

they shifts locations for their annual conference each year.

آنها مکان برگزاری کنفرانس سالانه خود را هر سال تغییر می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید