stubbornly

[ایالات متحده]/'stʌbənli/
[بریتانیا]/ˈst ʌbɚnɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز لجوج یا سرسخت; به روشی که نشان دهنده امتناع از تغییر نگرش یا موضع خود باشد

جملات نمونه

She stubbornly refused to cooperate.

او به طور سرسختانه از همکاری امتناع کرد.

a stubbornly insular farming people.

یک مردم کشاورزی منزوی و سرسخت

he stubbornly pressed on with his work.

او به طور سرسختانه با کار خود ادامه داد.

The detective stubbornly persisted with his questions.

مامور پلیس با اصرار با سوالات خود ادامه داد.

The old man held onto his job stubbornly and would not retire.

مرد پیر به طور سرسختانه به شغل خود چسبید و قصد نداشت بازنشسته شود.

His jaw jutted stubbornly forward; he would not be denied.

چانه‌اش به طور سرسختانه به جلو جلوه می‌کرد؛ او اجازه نداد.

This country refuses stubbornly to make amends for its past war crimes.

این کشور به طور سرسختانه از جبران جنایات جنگی گذشته خود امتناع می کند.

Rebellious students stubbornly demanded that the CIA be prevented from recruiting on campus.

دانشجویان سرکش به طور سرسختانه خواستند که از استخدام سیا در محوطه دانشگاه جلوگیری شود.

to defend the Wall," Jon finished stubbornly, "not as seats for wildlings and southron lords.

The individual stubbornly biased psychology has 3 types: type of irritation, type of gloominess , type of vanity.

روانشناسی فردی که به طور سرسختانه مغرضانه است، دارای 3 نوع است: نوع تحریک، نوع افسردگی، نوع خودخواهی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید