submissiveness

[ایالات متحده]/səb'misivnis/
[بریتانیا]/ səbˈmɪsɪvnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اطاعت‌پذیری; انطباق; تواضع; احترام.
Word Forms

جملات نمونه

showing submissiveness in a relationship

نشان دادن اطاعت در یک رابطه

submissiveness can be misinterpreted as weakness

ممکن است اطاعت به اشتباه به عنوان ضعف تفسیر شود

lacking submissiveness can lead to conflicts

نبودن اطاعت می تواند منجر به درگیری شود

demonstrating submissiveness in negotiations

نشان دادن اطاعت در مذاکرات

submissiveness is often seen as a negative trait

اطاعت اغلب به عنوان یک ویژگی منفی تلقی می شود

overcoming submissiveness can boost self-confidence

غلبه بر اطاعت می تواند اعتماد به نفس را افزایش دهد

submissiveness should not be mistaken for passivity

اطاعت نباید با منفعل بودن اشتباه گرفته شود

submissiveness is sometimes necessary in certain situations

اطاعت گاهی اوقات در شرایط خاص ضروری است

finding a balance between submissiveness and assertiveness

یافتن تعادل بین اطاعت و قاطعیت

submissiveness can be a cultural expectation

اطاعت می تواند یک انتظار فرهنگی باشد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید