unipolar

[ایالات متحده]/ˌjuːnɪˈpəʊlə/
[بریتانیا]/ˌjunɪˈpoʊlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یا مربوط به یک قطب؛ مشخصه یک قطبیت واحد

عبارات و ترکیب‌ها

unipolar world

جهان تک قطبی

unipolarity theory

نظریه یک‌قطبی‌شدگی

unipolar moment

لحظه تک قطبی

unipolar disorder

اختلال یک‌قطبی

unipolar politics

سیاست یک‌قطبی

unipolar power

قدرت یک‌قطبی

unipolar stability

ثبات یک‌قطبی

unipolar system

سیستم یک‌قطبی

unipolar strategy

استراتژی یک‌قطبی

unipolar influence

نفوذ یک‌قطبی

جملات نمونه

the world is moving towards a unipolar system.

جهان به سمت یک نظام یک قطبی در حال حرکت است.

in a unipolar world, one nation holds significant power.

در یک دنیای یک قطبی، یک ملت قدرت قابل توجهی دارد.

many analysts debate the implications of a unipolar order.

بسیاری از تحلیلگران پیامدهای یک نظم یک قطبی را مورد بحث قرار می دهند.

unipolarity can lead to global stability.

یک قطبی بودن می تواند منجر به ثبات جهانی شود.

the unipolar model has its advantages and disadvantages.

مدل یک قطبی مزایا و معایب خود را دارد.

some countries prefer a multipolar world over a unipolar one.

برخی از کشورها یک دنیای چند قطبی را بر یک دنیای یک قطبی ترجیح می دهند.

unipolar power dynamics can affect international relations.

پویایی قدرت یک قطبی می تواند بر روابط بین المللی تأثیر بگذارد.

critics argue that unipolarity undermines democracy.

منتقدان استدلال می کنند که یک قطبی بودن دموکراسی را تضعیف می کند.

unipolarity may result in hegemonic behavior.

یک قطبی بودن ممکن است منجر به رفتار سلطه گرایانه شود.

the transition to a unipolar world was swift after the cold war.

انتقال به یک دنیای یک قطبی پس از جنگ سرد سریع بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید