chill

[ایالات متحده]/tʃɪl/
[بریتانیا]/tʃɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. سرد کردن، خنک شدن
n. سردی، سرما

عبارات و ترکیب‌ها

chill out

آرامش کن

wind chill

سرمازدگی ناشی از باد

جملات نمونه

there was a chill in the air.

هوای سردی وجود داشت.

the chill grey dawn.

سحر خاکستری سرد.

Don't chill their enthusiasm.

اشتیاق آنها را سرد نکنید.

There is quite a chill in the air this morning.

امروز صبح هوای سردی وجود دارد.

jelly that chills quickly.

ژله ای که به سرعت سرد می شود.

the sudden chill in China's relations with the West.

سردی ناگهانی روابط چین با غرب.

I'm chilled to the bone .

من تا مغز استخوان یخ زده‌ام.

the city was chilled by the violence.

شهر با خشونت سرد شد.

chill out , okay? .

آرام باشید، باشه؟

the chill winds of public censure.

وزش بادهای سرد سرزنش عمومی.

the chill, monitory wail of an air-raid siren.

ناله سرد و هشدار دهنده آژیر هواپیما.

The chill superinduced a pneumonic condition.

سردی باعث ایجاد یک حالت ریوی شد.

The picture sent a chill up my spine.

تصویر باعث ایجاد لرزش در ستون فقرات من شد.

a spine-chilling horror novel

یک رمان ترسناک بسیار ترسناک.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید