She is always uptight before exams.
او همیشه قبل از امتحانها مضطرب است.
He tends to get uptight when things don't go his way.
او معمولاً مضطرب میشود وقتی که همه چیز طبق میلش پیش نمیرود.
Try to relax and not be so uptight about everything.
سعی کنید آرام باشید و در مورد همه چیز آنقدر مضطرب نباشید.
Her uptight attitude makes it hard to have a conversation with her.
حرف زدن با او به دلیل رفتارهای عصبیاش سخت است.
I can't stand being around uptight people.
نمیتوانم تحمل کنم که در کنار آدمهای عصبی باشم.
He comes across as uptight and unfriendly.
او عصبی و غیر دوستانه به نظر میرسد.
She needs to learn to loosen up and not be so uptight all the time.
او باید یاد بگیرد که آرام شود و همیشه آنقدر عصبی نباشد.
Don't be so uptight about making mistakes, everyone does.
نگران اشتباه کردن نباشید، همه این کار را انجام میدهند.
His uptight demeanor makes it hard for others to approach him.
رفتار عصبیاش باعث میشود برای دیگران سخت باشد که به او نزدیک شوند.
Being uptight all the time can take a toll on your mental health.
عصبی بودن تمام وقت میتواند بر سلامت روان شما تأثیر بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید