conceited

[ایالات متحده]/kən'siːtɪd/
[بریتانیا]/kən'sitɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متکبر; به طور بیش از حد به خود افتخار کردن

جملات نمونه

Don't grow conceited over your successes.

هنر را با پیروزی‌های خود مغرور نشوید.

They hated that conceited, self-satisfied creature.

آن موجود مغرور و خودپسند را متنفر بودند.

He became conceited after only modest success.

او پس از موفقیت‌های اندک مغرور شد.

I’m not as conceited as so many people seem to think.

من به اندازه بسیاری از افرادی که فکر می‌کنند مغرور نیستم.

Many people become conceited after only modest success.

بسیاری از مردم پس از موفقیت‌های اندک مغرور می‌شوند.

he's so conceited he'd never believe anyone would refuse him.

او آنقدر مغرور است که هرگز باور نمی‌کند کسی از او امتناع کند.

Promoted too quickly, the conceited young man became overbearing.

او که خیلی زودتر ترفیع گرفته بود، آن جوان مغرور به غلبه گرایید.

She was so self-conceited that she was averse to all advice from others.

او آنقدر خودشیفته بود که نسبت به تمام نصیحت های دیگران بی میل بود.

He's so conceited that when she refused his invitation, it really put his nose out of joint.

او آنقدر مغرور است که وقتی او از دعوتش امتناع کرد، واقعاً بینی‌اش را به درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید