hashemite

[ایالات متحده]/ˈhæʃəmaɪt/
[بریتانیا]/ˈhæʃəmaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو خانواده هاشمی (خانواده عرب)
adj. مربوط به یا وابسته به خانواده هاشمی

عبارات و ترکیب‌ها

hashemite kingdom

پادشاهی هاشمی

hashemite family

خانواده هاشمی

hashemite throne

تاج و تخت هاشمی

hashemite heritage

میراث هاشمی

hashemite rule

حاکمیت هاشمی

hashemite dynasty

دودمان هاشمی

hashemite leadership

رهبری هاشمی

hashemite legacy

میراث هاشمی

hashemite authority

قدرت هاشمی

hashemite culture

فرهنگ هاشمی

جملات نمونه

the hashemite kingdom of jordan is known for its rich history.

پادشاهی هاشمی اردن به دلیل تاریخ غنی خود شناخته شده است.

the hashemite family has played a significant role in the region.

خانواده هاشمی نقش مهمی در منطقه ایفا کرده است.

the hashemite monarchy has been a symbol of stability.

پادشاهی هاشمی نمادی از ثبات بوده است.

many tourists visit the hashemite sites in jordan.

بسیاری از گردشگران از مکان های هاشمی در اردن بازدید می کنند.

the hashemite heritage is celebrated through various festivals.

میراث هاشمی از طریق جشنواره های مختلف جشن گرفته می شود.

education in the hashemite kingdom is highly valued.

آموزش در پادشاهی هاشمی بسیار مورد توجه است.

the hashemite leadership has focused on economic development.

رهبری هاشمی بر توسعه اقتصادی تمرکز کرده است.

the hashemite family has a long-standing tradition of diplomacy.

خانواده هاشمی دارای سنت طولانی دیپلماسی است.

hashemite architecture reflects the cultural diversity of the region.

معماری هاشمی منعکس کننده تنوع فرهنگی منطقه است.

the hashemite vision for the future includes sustainability.

چشم انداز هاشمی برای آینده شامل پایداری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید